تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧

« اى ملكه خوبان بنا بر آن چه ديده و شنيده‌ايم ، آنان كه از پر خوارى بيمار مىشوند ، به عدد بيش از آن كسانند كه از گرسنگى مىميرند . بايد خوش دل و شاد بود با سرمايهء كم زيستن سعادتى زياد است زيرا كه گفته‌اند اسراف و تبذير موى سر را سفيد مىكند ، ليكن قناعت و خرسندى عمر دراز مىآورد . » ( 1 ) « اگر عمل به نيكى به سهولت علم به نيكى مىبود هر آينه ديرهاى كوچك به معبدهاى بزرگ مبدل مىشد و كلبه هاى گدايان به صورت قصور سلاطين در مىآمد ، غيب گوى دانا آن است كه نخست خود از پيش بينى خويش بهره ور گردد - و نزد آدمى آسان است كه به بيست تن كردار نيك بياموزد ، تا آن كه خود يكى از آن بيست تن باشد كه بايد تعليم معلم را به كار بندند . » ( 2 ) « مرا در آتش هفت بار بسوختند ، تا شايد چيزى بر گزينم كه هفت بار در كورهء دانش و خرد پخته شده باشد . دريغا كه در جهان مردمانى نادان يافت شوند كه چون من ظاهر سيم اندود دارند و ليكن در باطن مس كم بهايى بيش نيستند با سرى بىخرد اين جا آمدم و با دو كلمه تهى از دانش باز مىگردم افسوس كه بهرهء من از اين گنج بيش از اين نبود » ( 3 ) « غالباً ظاهرهاى درخشنده فريبنده‌اند ، جهانيان همواره فريفته ى زيور و زينت مىشوند . در كار عدالت و دادگسترى چه بسيار دعاوى باطل كه چون با بيانى جالب ادا مىشود ، بطلان آن پوشيده مىماند . در امر دين و آيين ، چه بسيار سيئات كبيره كه چون با جبينى ريا كار ارتكاب مىكنند ، در شمار حسنات قرار مىگيرد [ ] ناراستىها همه در زير اندودى آراسته مستور مىگردد . هيچ سياه كارى نيست كه چون بيرون آن را با پردهء رنگين بيارايند ، صورت راستكارى به خود نگيرد . آرى سيماى مزين مانند ساحلى

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 9 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 9 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 13 . .