تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

موهوم است كه در دريايى هولناك به نظر رسد ، يا شبيه مقنعهء سفيد است كه به چهرهء هندو زنى سياه رو بپوشانند . « همه مانند پيكرى مجازى است كه زمانهء مكار جامه‌اى از حقيقت بر آن راست كرده و داناترين حكيمان را گمراه مىسازد . از اين رو تو اى زرد دل ربا اى طعام سنگين تو را نمىخواهم نه - تو اى سيم رنگ پريده‌اى بندهء مبتذل آدميان تو را نيز نمىطلبم . اما تو فلز بىرنگ از ظاهر تو به جاى اميد آيت ياس خوانده مىشود ، سادگى تو جايگزين آرايش است ، تو را بر مىگزينم و اميدوارم كه اين شاخ ميوهء نيك بختى بار آورد . » ( 1 ) « رحم ميراثى است الهى كه پادشاهان را از تاج و تخت سلطنت گران بهاتر مىباشد نيرويى است زمينى كه آدمى را به آسمان نزديك مىنمايد - همان گونه كه آدمى از خداوند رحيم استرحام مىكند ، بايد خود رحم پيشه سازد تا مستحق رحم شود . » ( 2 ) « اى ياران ببينيد كه نقش بد بختى تنها نصيب ما نيست ، اين تماشا خانهء بزرگ جهان ، چه نقشهاى غم انگيز دارد كه صد بار اندوهناكتر از آن است كه ما بازى مىكنيم . » ( 3 ) « آرى دنيا صحنه ايست كه زن و مرد بازيگران آنند ، از يك در درون مىآيند و از در ديگر بيرون مىشوند . آدمى در عمر خود بازىهاى بسيار مىكند كه جملگى به هفت پرده منقسم است : در آغاز ، كودكى است شير خوار كه در آغوش مادر به ناله و غريو مشغول است . پس طفلى است نو آموز كه با چهرهء نيم رنگ ، صبحگاهان چنته‌اى بر دوش گرفته و با شكوه و شكايت ، بحركتى چون حلزون راه دبستان را مىپيمايد ، سپس عاشقى است غمگين كه از كورهء دل آه هاى آتشين مىكشد و به ياد رخساره دلاويز يار

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 14 - 13 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 20 - 19 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ج 1 ، ص 53 . .