تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

كار آموزان طبيعت سرشته بود و خوب هم از كار درنياورده بود ، بس كه به زشتى اداى آدميان را در مىآوردند » ( 1 ) « هملت - اوه به كلى رفعش كنيد و نگذاريد كسانى كه در نقش دلقك بازى مىكنند ، بيش از آن چه برايشان پيش بينى شده حرف بزنند ، چه برخى از ايشان هستند كه خود خنده سر مىدهند تا آن دسته از تماشاييان را كه بيمايه ترند با خود بخندانند ، اما درست در همان اثنا نكتهء مهمى در نمايش نامه هست كه مىبايد بدان توجه داشت ، اين كار ناپسند است و در احمقى كه بدان مبادرت مىورزد نشانهء فزون طلبى بسيار محقرى است . » ( 2 ) « هملت - نه ، گمان مبر كه سر چاپلوسى دارم . مگر از تو كه براى خوراك و پوشاك جز خوى خوش اندوخته‌اى ندارى ، چه اميد بخششى مىتوانم داشته باشم ؟ مرد بىنوا را براى چه خوشامد بگويند ؟ نه ، زبانهاى شهد آميز دست دنيا داران احمق را مىليسد و لولاهاى نرم زانوان جايى خم مىشود كه دم لابه كردن سود بخش باشد . مىشنوى ؟ از آن دم كه جان پاكم توانست به اختيار عمل كند و ميان مردم تميز دهد ، تو را بىبازگشت براى خود بر گزيد ، زيرا تو با آن كه مىبايست به هر مشقتى تن دهى ، مردى بوده‌اى كه به هيچ چيز سر فرود نمىآورد و لطمات سر نوشت و نوازشهاى آن را به يك سان مىپذيرد . خوشا به حال كسانى كه خون و خردشان چنان درست به هم پيوند خورده است كه ديگر چون نى نيستند كه سر انگشتان بخت هر نوايى كه بخواهد از ايشان بيرون بكشد تو مردى را به من نشان بده كه بندهء سودها نباشد تا من او را در ژرفناى قلب خود ، در آن قلب قلب خود كه تو را جاى داده‌ام ، نگهبان باشم . » ( 3 )

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 110 - 109 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 110 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 112 - 111 . .