تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢

فرومايه جلوى دست خونريزت را بگير . . . ربا خوار عوام فريب را به دار مىزنند . عيبها و زشتىها هر چند كوچك و ناچيز باشند باز هم از لاى جامه پاره پاره ات ديده مىشوند ، جامه هاى فاخر و جامهء خز دار هر زشتى را مستور مىدارد . گناه را با زر بپوشان و ببين كه چگونه خدنگ نيرومند عدالت وقتى كه به سوى آن پرتاب شد بىآن كه به آن گزندى رساند خود مىشكند ، ولى بيا آن را با جل و پلاسى مسلح ساز ، خواهى ديد كه حتى كاهى كوچك نيز آن را سوراخ خواهد كرد . هيچ چيز جرم نيست . هيچ چيز - مىگويم هيچ چيز و ايشان را قادر خواهم ساخت كه تبرئه شوند ، اين اعتماد و اطمينان را از جانب من بپذير . رفيق آگاه باش كه قدرت من لبهاى متهم را مىتواند ممهور سازد . تو چشمى شيشه‌اى تهيه كن و هم چون سياست مدارى پست وانمود كن كه چيزهايى را كه نمىتوانى ببينى ، مىبينى . . . » ( 1 ) « لير - ما گريه كنان بدين جهان قدم گذارده‌ايم و مىدانى كه وقتى براى نخستين بار در هواى زندگى و اين جهان تنفس كرديم ، گريه و فغان آغاز نموديم . » ( 2 ) « لير - وقتى به دنيا مىآييم به خاطر اين كه قدم در جايگاه نادانان گذارده‌ايم مىگرييم . » ( 3 ) « لير - كسى مرا كمك نمىكند ؟ من تنها و بىكس هستم ؟ يعنى چه ؟ تنهايى آدمى را هم چون نمك مىسازد تا ديده گانش را به جاى آب پاش براى سير كردن گلها و براى فرو نشاندن گرد و غبار پاييز به كار برد . » ( 4 ) « ادگار - آدمى بايد همان گونه كه ورود به اين جهان را تحمل مىكند ،

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 249 - 248 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 249 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 249 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 250 . .