« امير گلاستر - باز هم اندكى عقل دارد و الا نمىتوانست گدايى كند . در طوفان شب پيش يك چنين كسى را ديدم ، وضع او مرا به اين انديشه انداخت كه بشر درست مانند يك كرم است . » ( 1 ) « ادگار - واقعاً چه وضع بدى است كه آدمى مجبور گردد تا زير ديوانگى و حمايت مصنوعى كه هم خود و هم ديگران را پريشان مىسازد ، غم و اندوه هاى خويش را مخفى سازد . » ( 2 ) « امير گلاستر - خطا از زمانه ملعون است كه ديوانگان بايد عصا كش كوران گردند . » ( 3 ) « امير گلاستر - اى خدايان اين شيوه را باز هم ادامه دهيد ، تا آن كس كه ظاهر بين است و شهوت چشم خردش را كور كرده است و به نعمتهاى ربانىتان بىحرمتى مىكند ، هر چند زودتر قدرتت بر او محسوس گردد و نتيجهء منقسم گشتن مال و ثروت و افراط او از ميان برود و هر فردى قوت كافى حاصل كند . » ( 4 ) « امير آلبانى - من از خوى تو هراسناكم . طبيعتى كه به اصل خود خيانت كند و آن را حقير شمرد پا بند هيچ چيز نيست . آن كه مانند شاخهاى خود را از شيرهء هستى بخش خويش منقطع مىسازد ، به حكم اجبار پژمرده و فاسد خواهد شد . » ( 5 ) « امير آلبانى - دانش و نيكويى در نظر بدان ناپسند است . ناپاكان تنها با پليدى دل خوش هستند . » ( 6 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 49
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 221 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 221 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 222 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 223 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 227 . .
( 6 ) همان مأخذ ، ص 227 . .