تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١

اين چنين مايل است كالاى خود را به دست يغماى مرگ بسپارد ، تصور و خيال محض گنجينهء زندگى را ازو نربايد . » ( 1 ) « امير گلاستر - افسوس كه چشم ندارم . آيا بد بخت و سيه روز از اين موهبت كه بتواند با مرگ به زندگى خود خاتمه دهد محروم است ؟ باز هم مايهء تسلى خاطر بود كه فلاكت بتواند خشم و غضب ستمگر را فريب داده با مرگ خود نيت پر غرور او را خنثى و بىاثر سازد . » ( 2 ) « امير گلاستر - اكنون حواس خود را باز يافته‌ام . از اين پس آن قدر تحمل رنج مىكنم تا خود فرياد بر كشد ، بس است ، بس است و بميرد . » ( 3 ) « لير - چطور ، مگر ديوانه‌اى ؟ انسان مىتواند بىچشم ببيند كه دنيا چگونه مىگذرد ، با گوشهايت تماشا كن . بنگر كه چگونه آن قاضى در آن سو به آن دزد سادهء آن طرفى ناسزا مىگويد و بد زبانى مىكند . اكنون در گوشهايت جاى ايشان را تغيير بده . نهانى آنان را اين دست و آن دست كن . حالا بگو ببينم قاضى كدام و دزد كدام است ؟ آيا ديده‌اى كه سگ رعيت به گدايى پارس كند ؟ » ( 4 ) « لير - اهو ، منظورت اين است كه در سرت چشم و در كيسه ات پول نيست ؟ چشمانت در حال بدى است و كيسه ات نيز سبك است و با اين همه مىبينى كه دنيا چگونه مىگذرد . » ( 5 ) « لير - و آن گدا از آن توله پا بگريز نهاد ؟ اكنون تو مىتوانى قيافهء شوكت و افتخار مرا بنگرى . سگ را هم كه صاحب قدرت باشد اطاعت مىكنند . اى فراش

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 242 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 243 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 244 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 248 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 248 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 51 | محمد تقي جعفري