« امير آلبانى - اگر خدايان كارگزاران خود را آشكارا براى رام كردن اين گناهكاران پست به زودى بر زمين نفرستند ، بايد گفت كه آدمى ناچار است چون ديوان و عفريتان دريايى هم نوعان خود را طعمهء خويش سازد . » ( 1 ) « امير آلبانى - اى شيطان خويشتن را بنگر . زشتىها و عيبهاى جسمى در پيكر يك ديو آن چنان نازيبا و نفرت انگيز جلوه نمىكند كه در قامت زنى . » ( 2 ) « امير آلبانى - معلوم مىشود كه شما داوران بالا دست ، زبر دست هستيد كه به اين سرعت از جرايم ما فرو دستان انتقام كشيد . » ( 3 ) « امير گلاستر - اى خدايان توانا اين دنيا را ترك مىگويم و به شهادت شما با شكيبايى و رنج و عذاب دراز آن را از خود دور مىكنم . اگر مىتوانستم بىآن كه با اراده و نيات بلند شما مخالفت كنم ، بار زندگى را بر دوش بكشم ، آن وقت مىگذاشتم تا كه اين ماندهء منفور شمع زندگيم بسوزد و خاموش گردد . » ( 4 ) « لير - گمان مىكنى كه اين طوفان شوريده سر كه به پوست ما مىتازد ، چيز وحشتناكى است ؟ گمان تو چنين است ، ولى آن جا كه بيمارى جانگداز وجود دارد - بيمارى ناچيز به دشوارى محسوس است . تو از خرس اجتناب مىكنى ، ولى اگر گريزت از او به سوى درياى خروشان متلاطم باشد ، آن وقت با گستاخى و دلاورى كاملى بر مىگردى و با خرس مواجه مىشوى . وقتى كه انديشه با اندوه توأم نيست بدن حساس مىشود ، ولى طوفان فكر هر حسى را جز همان احساس ضربهء دردناك ، ( ناسپاسى فرزند ) از خاطرم خارج كرده است . » ( 5 ) « ادگار - آقا رفتيد خدا حافظ با وجود اين از كجا مىدانم وقتى كه زندگى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 50
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 227 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 228 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 229 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 242 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 191 - 190 . .