« ادگار - وقتى بزرگان و مهتران خود را مىبينم كه حامل غم و اندوه هايى نظير من مىباشند ، به ندرت مىتوانم بلاها و مصايب خويش را دشمن خود تصور كنم . آن كه به تنهايى غم و اندوه خويش را متحمل مىشود ، بيش از هر كس معذب و ناراحت است و كليهء مناظر شادى بخش و فرح افزا را ناديده مىگذارد ، ولى هنگامى كه در غم و اندوه شريكى و در تحمل آن انسان را يارى باشد ، فكر از روى بسيارى از رنجها جهش مىكند . اكنون كه مىبينم آن چه مرا مىخواهد غم دهد پشت پادشاه را دو تا كرده ، درد و رنجم در نظرم بسيار سبك و قابل تحمل مىآيد . فرزند داشتن او مانند پدر داشتن من بود - تام ، دور شو تصور كن كه چه سر و صداهايى بلند مىشود وقتى عقيدهء گمراه كنندهاى كه اكنون تو را لكه دار ساخته بر اثر دليل عادلانه نسبت به صداقت تو باطل گردد و مردم با تو آشتى كنند حقيقت خود را آشكار سازد . » ( 1 ) « ادگار - . . . اوهاى روزگار اى روزگار ، اى روزگار اگر دگرگونىهاى مصيبتزاى تو كه ما را از تو مشمئز و متنفر مىسازد نبود ، زندگانى ما هرگز سر در برابر پيرى و سالخورده گى فرود نمىآورد . » ( 2 ) « امير گلاستر - من راهى در پيش ندارم و بنا بر اين چشم نمىخواهم آن زمان كه مىديدم ، لغزيدم و خطا كردم . چه بسا ديدهايم كه قدرت ما باعث بىدقتى ما گرديده و يا ناتوانىهايمان به سود و صلاح ما بوده است . » ( 3 ) « ادگار - ( با خود ) و اگر باز هم روزگار از اين بدتر شود - با اين همه تا وقتى كه مىتوانم بگويم اين بدترين وضع است ، باز هم بدترين وضع نيست . » ( 4 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 48
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 208 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 220 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 220 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 221 . .