تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
( ( 1057 ) ) اژدها را دار در برف فراق هين مكش او را به خورشيد عراق ( ( 1058 ) ) تا فسرده مىبود آن اژدهات لقمهء اويى چو او يابد نجات ( ( 1059 ) ) مات كن او را و ايمن شو ز مات رحم كم كن نيست از اهل صلات ( ( 1060 ) ) چون تف خورشيد شهوت بر زند و آن خفاش مرده ريگت پر زند ( ( 1061 ) ) مىكشانش در جهاد و در قتال مرد وار الله يجزيك الوصال ( ( 1062 ) ) چون كه آن مرد اژدها را آوريد در هواى گرم و خوش شد آن مريد ( ( 1063 ) ) لاجرم آن فتنه ها كرد اى عزيز بلكه صد چندان كه ما گفتيم نيز ( ( 1064 ) ) تو طمع دارى كه او را بىجفا بسته دارى در وقار و در وفا ( ( 1065 ) ) هر خسى را اين تمنا كى رسد موسيى بايد كه اژدرها كشد ( ( 1066 ) ) صد هزاران خلق ز اژدرهاى او در هزيمت كشته شد از راى او وز طمع او خويش را بر باد داد گفته شد و الله اعلم بالسداد

آيه

« يا بَنِيَّ اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيه وَلا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ الله إِنَّه لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ الله إِلَّا اَلْقَوْمُ اَلْكافِرُونَ 12 : 87 . » ( 1 ) ( اى فرزندان من برويد و يوسف و برادرش را جستجو كنيد و از رحمت خداوندى مأيوس نشويد . از رحمت خداوند مأيوس نمىشود مگر گروه كفار . )

هامش
( 1 ) سوره يوسف ، آيهء 87 . .