( ( 1035 ) ) مردم هنگامه افزونتر شود
كديه و توزيع نيكوتر رود
( ( 1036 ) ) جمع آمد صد هزاران ژاژخا
حلقه كرده پشت پا بر پشت پا
( ( 1037 ) ) مرد را از زن خبر نى ز ازدحام
رفته در هم چون قيامت خاص و عام
( ( 1038 ) ) چون همى حراقه جنبانيد او
مىكشيدند اهل هنگامه گلو
( ( 1039 ) ) اژدها كز زمهرير افسرده بود
زير صد گونه پلاس و پرده بود
( ( 1040 ) ) بسته بودش با رسنهاى غليظ
احتياطى كرده بودش آن حفيظ
( ( 1041 ) ) در درنگ و اتفاق انتظار
وز هياهو و فغان بىشمار
( ( 1042 ) ) آفتاب گرم سيرش گرم كرد
رفت از اعضاى او اخلاط سرد
( ( 1044 ) ) خلق را از جنبش آن مرده مار
گشتشان آن يك تحيّر صد هزار
( ( 1045 ) ) با تحيّر نعره ها انگيختند
جملگان از جنبشش بگريختند
( ( 1046 ) ) مىشكست آن بند با بانگ بلند
هر طرف مىرفت چاقا چاق بند
( ( 1047 ) ) بندها بگسست و بيرون شد ز زير
اژدهاى زشت غرّان همچو شير
( ( 1048 ) ) در هزيمت بس خلايق كشته شد
از فتاده كشتگان صد پشته شد
( ( 1049 ) ) مارگير از ترس بر جا خشك گشت
كه چه آوردم من از كهسار و دشت
( ( 1050 ) ) گرگ را بيدار كرد آن كور ميش
رفت نادان سوى عزرائيل خويش
( ( 1051 ) ) اژدها يك لقمه كرد آن گيج را
سهل باشد خون خورى حجّيج را
( ( 1052 ) ) خويش را بر استنى پيچيد و بست
استخوان خورده را در هم شكست
شهر خالى گشت و اژدرها براند
سوى كُه گرد از بيابان بر فشاند
( ( 1053 ) ) نفست اژدرهاست او كى مرده است
از غم بىآلتى افسرده است
( ( 1054 ) ) گر بيابد آلت فرعون او
كه به امر او همىرفت آب جو
( ( 1055 ) ) آن گهان بنياد فرعونى كند
راه صد موسى و صد هارون زند
( ( 1056 ) ) كرمك است اين اژدها از دست فقر
پشهاى گردد ز مال و جاه صقر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 499
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٩