تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
( ( 994 ) ) بهر يارى مار جويد آدمى غم خورد بهر حريف بىغمى ( ( 995 ) ) او همىجستى يكى مار شگرف گرد كوهستان و در ايام برف ( ( 996 ) ) اژدهايى مرده ديد آن جا عظيم كه دلش از شكل او شد پر ز بيم ( ( 997 ) ) مارگير اندر زمستان شديد مار مىجست اژدهاى مرده ديد ( ( 999 ) ) آدمى كوهى است چون مفتون شود كوه اندر مار حيران چون شود ( ( 1000 ) ) خويشتن نشناخت مسكين آدمى از فزونى آمد و شد در كمى ( ( 1001 ) ) خويشتن را آدمى ارزان فروخت بود اطلس خويش را بر دلق دوخت ( ( 1002 ) ) صد هزاران مار و كُه حيران اوست او چرا حيران شدست و مار دوست ( ( 1003 ) ) مارگير آن اژدها را بر گرفت سوى بغداد آمد از بهر شگفت ( ( 1004 ) ) اژدهايى چون ستون خانه اى مىكشيدش از پى دانگانه اى ( ( 1005 ) ) كاژدهاى مرده‌اى آورده ام در شكارش من جگرها خورده ام ( ( 1006 ) ) او همى مرده گمان بردش و ليك زنده بود و او نديدش نيك نيك ( ( 1007 ) ) او ز سرماها و برف افسرده بود زنده بود و شكل مرده مىنمود ( ( 1008 ) ) عالم افسرده است و نام او جماد جامد افسرده بود اى اوستاد ( ( 1009 ) ) باش تا خورشيد حشر آيد عيان تا ببينى جنبش جسم جهان ( ( 1010 ) ) چون عصاى موسى اينجا مار شد عقل را از ساكنان اخبار شد چون عصا از دست موسى گشت مار جمله عالم را بدين سان مىشمار ( 1 ) ( ( 1011 ) ) بادهء خاك تو را چون مرده ساخت خاكها را جملگى شايد شناخت ( ( 1012 ) ) مرده زين سويند و ز ان سو زنده اند خامش اينجا و آن طرف گوينده اند ( ( 1013 ) ) چون از آن سوشان فرستد سوى ما آن عصا گردد سوى ما اژدها
هامش
( 1 ) اين بيت در اين قطعه تكرار شده است : بيت بيستم كه با ملاحظهء ابيات ديگر نامفهوم به نظر مىرسد . . بيت سى و هشتم كه كاملًا با ابيات قبلى هماهنگ مىباشد . به تفسير بيت مراجعه شود . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 497 | محمد تقي جعفري