( ( 994 ) ) بهر يارى مار جويد آدمى
غم خورد بهر حريف بىغمى
( ( 995 ) ) او همىجستى يكى مار شگرف
گرد كوهستان و در ايام برف
( ( 996 ) ) اژدهايى مرده ديد آن جا عظيم
كه دلش از شكل او شد پر ز بيم
( ( 997 ) ) مارگير اندر زمستان شديد
مار مىجست اژدهاى مرده ديد
( ( 999 ) ) آدمى كوهى است چون مفتون شود
كوه اندر مار حيران چون شود
( ( 1000 ) ) خويشتن نشناخت مسكين آدمى
از فزونى آمد و شد در كمى
( ( 1001 ) ) خويشتن را آدمى ارزان فروخت
بود اطلس خويش را بر دلق دوخت
( ( 1002 ) ) صد هزاران مار و كُه حيران اوست
او چرا حيران شدست و مار دوست
( ( 1003 ) ) مارگير آن اژدها را بر گرفت
سوى بغداد آمد از بهر شگفت
( ( 1004 ) ) اژدهايى چون ستون خانه اى
مىكشيدش از پى دانگانه اى
( ( 1005 ) ) كاژدهاى مردهاى آورده ام
در شكارش من جگرها خورده ام
( ( 1006 ) ) او همى مرده گمان بردش و ليك
زنده بود و او نديدش نيك نيك
( ( 1007 ) ) او ز سرماها و برف افسرده بود
زنده بود و شكل مرده مىنمود
( ( 1008 ) ) عالم افسرده است و نام او جماد
جامد افسرده بود اى اوستاد
( ( 1009 ) ) باش تا خورشيد حشر آيد عيان
تا ببينى جنبش جسم جهان
( ( 1010 ) ) چون عصاى موسى اينجا مار شد
عقل را از ساكنان اخبار شد
چون عصا از دست موسى گشت مار
جمله عالم را بدين سان مىشمار ( 1 ) ( ( 1011 ) ) بادهء خاك تو را چون مرده ساخت
خاكها را جملگى شايد شناخت
( ( 1012 ) ) مرده زين سويند و ز ان سو زنده اند
خامش اينجا و آن طرف گوينده اند
( ( 1013 ) ) چون از آن سوشان فرستد سوى ما
آن عصا گردد سوى ما اژدها
هامش
( 1 ) اين بيت در اين قطعه تكرار شده است : بيت بيستم كه با ملاحظهء ابيات ديگر نامفهوم به نظر مىرسد . . بيت سى و هشتم كه كاملًا با ابيات قبلى هماهنگ مىباشد . به تفسير بيت مراجعه شود . .