حكايت مارگير كه اژدهاى افسرده را مرده پنداشت و در رسنها پيچيده به بغداد آورد
( ( 976 ) ) يك حكايت بشنو از تاريخ گوى
تا برى زين راز سر پوشيده بوى
( ( 977 ) ) مارگيرى رفت اندر كوهسار
تا بگيرد او به افسونهاش مار
( ( 978 ) ) گر گران و گر شتابنده بود
آن كه جوينده است يابنده بود
( ( 979 ) ) در طلب زن دائماً تو هر دو دست
كه طلب در راه نيكو رهبر است
( ( 980 ) ) ننگ و لوك و خفته شكل و بىادب
سوى او مىغيژ و او را مىطلب
( ( 981 ) ) گه بگفت و گه به خاموشى و گه
بوى كردن گير هر سو بوى شه
( ( 982 ) ) گفت آن يعقوب با اولاد خويش
جستن يوسف كنيد از حد بيش
( ( 983 ) ) هر حس خود را در اين جستن به جد
هر طرف رانيد شكل مستعد
( ( 984 ) ) گفت از روح خدا لا تيأسوا
همچو گم كرده پسر رو سو به سو
( ( 985 ) ) از ره حسّ دهان پرسان شويد
روى جانان را به جان جويان شويد
پرس پرسان مژدگانى جان دهيد
گوش را بر چار راه آن نهيد
( ( 986 ) ) هر كجا بوى خوش آيد بو بريد
سوى آن سر كآشناى آن سريد
( ( 987 ) ) هر كجا لطفى ببينى از كسى
سوى اصل لطف ره يا بى بسى
( ( 988 ) ) اين همه خوشها ز دريايى است ژرف
جز و را بگذار و بر كل دار طرف
( ( 989 ) ) جنگهاى خلق بهر خوبى است
برگ بىبرگى نشان طوبى است
خشمهاى خلق بهر مهر خاست
از جفاى خلق اميد وفاست
( ( 990 ) ) خشمهاى خلق بهر آشتى است
دام راحت دايماً بىراحتى است
( ( 991 ) ) هر زدن بهر نوازش را بود
هر گله از شكر حاكى مىشود
( ( 992 ) ) بوى بر از جزو تا كل اى كريم
بوى بر از ضد تا ضد اى حكيم
چون عصا در دست موسى گشت مار
جمله عالم را بدين سان مىشمار
( ( 993 ) ) جنگها مىآشتى آرد درست
مارگير از بهر يارى مار جست