تمنا كردن هاروت و ماروت آمدن به زمين را
( ( 828 ) ) پس ز مستىها بگفتند اى دريغ
بر زمين باران بداديمى چو ميغ
( ( 829 ) ) گستريديمى در آن بىداد جا
عدل و انصاف و عبادات و وفا
( ( 830 ) ) اين بگفتند و قضا مىگفت بيست
پيش پاتان دام ناپيدا بسى است
( ( 831 ) ) هين مرو گستاخ در دشت بلا
هين مران كورانه اندر كربلا
( ( 832 ) ) كه ز موى و استخوان هالكان
مىنيابد راه پاى سالكان
( ( 833 ) ) جملهء ره استخوان و موى و پى
بسكه تيغ قهر لا شيئى كرد شيئى
( ( 834 ) ) گفت حق كه بندگان جفت عون
بر زمين آهسته مىرانند هون
( ( 835 ) ) پا برهنه چون رود در خار زار
جز به مهل و فكر هر پرهيزكار
( ( 836 ) ) اين قضا مىگفت ليكن گوششان
بسته بود اندر حجاب جوششان
( ( 837 ) ) چشمها و گوشها را بسته اند
جز مگر آنها كه از خود رسته اند
( ( 838 ) ) جز عنايت كه گشايد چشم را
جز محبت كه نشاند خشم را
جهد بىتوفيق جان كندن بود
ز ارزنى كم گر چه صد خرمن بود
( ( 839 ) ) جهد بىتوفيق خود كس را مباد
در جهان و الله اعلم بالرشاد
آيه
« وَعِبادُ اَلرَّحْمنِ اَلَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى اَلأَرْضِ هَوْناً 25 : 63 . » ( 1 ) ( بندگان خداوند كسانى هستند كه در روى زمين با آرامش و فروتنى گام بر مىدارند . )
هامش
( 1 ) سوره الفرقان ، آيهء 63 . .