آنان كه در اين زندگانى گريزاندن مردم را به اين سو و آن سو براى بدام انداختنشان ، هدف حيات خود مىدانند ، ناخود آگاهانه بدام وجدان تاريخ افتاده ، خواه ناخواه خود شكار سر نوشتى شوم خواهند گشت .
مشيت الهى آن نيست كه مردم در روى كرهء زمين به شغل ناميمون شكار گيرى بپردازند ، چنان كه گريز از مشيت الهى كه در باره يك فرد يا يك اجتماع تثبيت شده است آن قدر پوچ و نامعقول است كه گريز از تنفس با خواستن حيات البته در مباحث قضا و قدر به طور خلاصه اشاره كردهايم كه اطلاع از مشيت الهى در بارهء سر نوشت آدمى براى هيچ كس امكان پذير نيست ، از طرف ديگر كار و كوشش تا آخرين درجهء ممكن عنصر دوم سر نوشت ما آدميان است .
اما تكيه بر خود و انديشه و نيروى خود و غفلت از نظارت و سلطهء الهى بر جهان هستى اين است آن بد بختى اختيارى كه بسقوط روح منتهى مىگردد .
تفسير ابيات
بز كوهى بر روى كوههاى مرتفع براى پيدا كردن غذا به اين سو و آن سو مىدود . اين حيوان براى پيدا كردن و چيدن علف به قلهء كوه ها مىرود ، ناگهان از حكم آسمانى جريان ديگرى پيش پايش گسترده مىشود .
در آن جايگاه از كوه كه ايستاده است ، چشمش به بز كوهى مادهاى روى كوه مقابل مىافتد ، شهوت خيره كننده ديده گانش را نابينا مىسازد ، به طورى كه فاصلهء دو كوه را نمىبيند ميان خود و آن بز ماده را آن قدر اندك مىبيند كه گويى انسان در حياط خانهء خود دم بالوعه ( سر چاه آب ريزى ) ، ايستاده است ، بىنوا سر مست شهوت هزاران ذراع را دو ذراع مىبيند و مستانه حالت جهش به خود مىگيرد ، با سرعت تمام مىجهد و ميان دو كوه سر نگون مىگردد .
[ سر نوشت اين بىنوا را در نظر بگيريد ] از دست صيادان بىرحم به كوه ها مىگريزد و براى پيدا كردن علف در قلهء كوه ها به گردش مىپردازد ، سپس به تحريك شهوت