تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
كه ز موى و استخوان هالكان مىنيابد راه پاى سالكان

هرگز نمىتوان از استخوانهاى پوسيدهء هلاك شدگان گنهكار ، راه حق و حقيقت را پيدا كرد

جلال الدين در بيت فوق يكى از عالىترين طرق بهره بردارى از تجربه ها را متذكر شده است . به توضيح اين كه مىگويد : منتظر آن نباشيد كه نتيجهء نابود كنندهء رفتار گذشتگان را با چشم ببينيد و رهسپار راه حق و حقيقت شويد . در آن موقع كه شما خاكستر بر باد شده‌اى را مشاهده مىكنيد ، به هيچ وجه نخواهيد توانست عوامل گوناگون بر افروخته شدن آتش و مساعدت شرايط و فقدان موانع شعله ور شدن را كاملًا در يابيد و نمىتوانيد بدانيد : كدامين آتش بود كه به خاكستر مبدل شده است ؟ آتش از چه موقعى بر افروخته شده بود ؟ آيا لحظاتى گذشته است كه آن سوخته شدگان مقصر بتوانند آتش را خاموش يا از زبانه هاى آن جلوگيرى كنند ؟ اگر فرض كنيم : شما خيلى هوشيار هستيد و مىتوانيد تمام سؤالات فوق و مجهولات ديگر را هم در بارهء موجودهاى خاكستر شدهء تاريخ درك كنيد و آگاه شويد ، آيا دانستن پديدهء سقوط و انگيزه ها و شرايط آن ، مىتواند براى شما راهنماى مثبت بكشف حق و حقيقت و آماده ساختن روح براى برداشتن گام در راه حق و حقيقت باشد ؟ نه هرگز ، ممكن است مشاهدهء استخوانها و موهاى متلاشى شدهء تبه كاران شما را بوحشت و هراس دچار بسازد ، اما راه مثبتى به شما نشان نخواهد داد .