و براى اشباعش از بالاى كوه خود را به زير مىافكند و در چنگال شكارچى گرفتار مىشود .
پس در حقيقت از صيادى مىگريزد كه به دام صياد ديگر بيفتد شكار بز كوهى بدين ترتيب است كه گفتيم و الا اين حيوان زيرك و باهوش و دشمن شناس به اين زوديها گرفتار نمىشود .
اى داد از شهوت و عواقب مرگبارش ، رستم با آن سر و سبيل و نيرومنديش به طور يقين اسير شهوت بوده و همان شهوت مانند زنجير گرانبار پاىگيرش مىگردد .
بياييد مانند من خويشتن را از مستى شهوت بگسليد و دام بد بختى را از سر راه خود برداريد ، برويد رسوايى شتر را در مستى شهوت تماشا كنيد و عبرت بگيريد .
شما كه به بىخودى و مستى علاقه مىورزيد ، برويد مستى فرشتگان را به دست بياوريد كه مستى حاصل از بادهء شهوت را مىشكند .
اين يك قاعدهء طبيعى است كه انسان مادامى كه تشنگى خود را با آب شور بر طرف مىكند طعم و اهميت آب شيرين را در نمىيابد ، او گمان مىكند كه آب شور مادهء حياتى او است ، چنان كه نور مادهء حياتى چشم آدمى است .
اگر نسيمى از ما فوق طبيعت به جان آدمى بوزد ، آن جان را از مىو از ساقى بيزار مىنمايد و بالاتر مىبرد .
ببينيد مستىهاى فرشتگان و ارواح پاك در چه پايهاى از عظمت است كه به يك بويى از آن مستى يا از بادهاى كه آن مستى را ايجاد مىكند ، خم بادهء همهء جهان هستى درهم مىشكند و ارزشى به آن باقى نمىماند . تنها انسانهاى نوميد و ياس زده مانند نوميدان كفار در گور رفته هستند كه از مستىهاى روحانى بويى نمىبرند و از هر دو جهان نااميد و دست بريده و وجودشان به خارهاى ابدى مبدل گشته است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 449
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٩