تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥

تفسير ابيات

هنگامى كه بحث به موضوع امتحان رسيد ، داستان هاروت و ماروت بيادم آمد . پيش از اين مقدار مختصرى در موضوع مزبور سخن گفته بودم ، در بارهء اين مسائل با اهميت حتى يك هزارم حقايق را هم نمىتوانم مطرح كنم . من در همان مورد مىخواستم تحقيقاتى را وارد كنم ولى بسبب موانعى نتوانستم منظورم را توضيح بدهم . تو اكنون گوش دل را بگفتهء من بسپار ، تا شمه‌اى از اسرار يار را به تو باز گو كنم ، يك جملهء ديگر كه مقدار كمى از زياد است ، مانند قطراتى از رود نيل ، به شما بگويم . آن دو فرشته از تماشا به درياى عظمت خدا و شگفتىهاى اعتلاى تدريجى كه خدا به آنها عنايت فرموده بود مست شده بودند . جايى كه اعتلاى تدريجى به سوى حق [ يا رها ساختن به حال خود كه موجب غرور و هلاكت خواهد گشت ، ] چنين مستى بياورد مستى باده معراج به سوى حق و حقيقت چه عظمتى خواهد داشت وقتى كه دانهء دام الهى چنين مستىها مىآورد ، سفرهء انعام و عنايتش چه اعتلاى روحى خواهد بخشيد آن دو فرشته از كمند بيرون آمده و مست گشته و هاى هوى عاشقانه به راه انداخته بودند . اما نمىدانستند كه امتحان ديگرى كه در كمينگاه آنها نشسته است ، باد تندوزى دارد كه كوه را مانند كاه ناچيز مىربايد . خداوند در فراز و نشيب هستى آن دو را امتحان مىكرد ، اما آن دو مست بودند و آدم مست از فراز و نشيب و زير و زبر اطلاعى ندارد ، موجود مست نمىتواند ميان خندق و ميدان فرقى بگذارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 445 | محمد تقي جعفري