تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

است و ظواهر امر كيفيات باطنى را به دنبال خود مىكشاند كه هر دو يكسان آسيب ببيند . » ( 1 ) « انوباربوس - من و درست كارى من كم كم با هم سر نزاع پيدا كرده‌ايم . وفادارى نسبت به ابلهان وفادارى را به صورت حماقت جلوه مىدهد ، ولى اگر كسى بتواند وفادارى خود را نسبت به ارباب مغلوب خود حفظ كند ، در حقيقت فاتحى را كه بر ارباب او پيروز شده مقهور مىسازد و مقامى در تاريخ براى خود به دست مىآورد . » ( 2 ) « انتونى - . . . اى درخشان ستارهء دنيا گردن پوشيده از زره مرا به زنجير خود بينداز و از خلال اين البسهء جنگى راه خود را با شتاب به قلب من باز كن و بر فراز هيجان پيروزى من سوار شود . » ( 3 ) « چارميان - . . . شكاف روح و بدن به همان اندازه در مورد جدايى شديد است كه در مورد از كف دادن بزرگى . » ( 4 ) « كلئوپاتر - پريشانى من كم كم زندگى بهترى را به وجود مىآورد ، قيصر بودن چيز حقيرى است ، زيرا او سر نوشت نيست بلكه خدمتكار و مجرى ارادهء آن است . عملى را مىتوان بزرگ محسوب داشت كه به تمام اعمال ديگر پايان بخشد و تصادف را زنجير كند و در را به روى تغيير ببندد و به خواب ابدى فرو رود و ديگر احتياجى به آذوقه‌اى كه از كود مىرويد و شاه و فقير از آن تغذيه مىكنند نباشد . » ( 5 ) « امير گلاستر - اين كسوف و خسوفى كه به تازگى رخ نموده فال نيكويى براى ما در بر ندارد ، اگر چه علم طبيعى براى اين گونه بروزها عللى چنين و چنان

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 127 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 128 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 157 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 168 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 190 . .