تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨

چنين رذل ، مثل قيصر ، آتش گيرانهء پستى بشود اما اى غم و اندوه مرا به كجا مىكشانى ؟ شايد اين را پيش كسى مىگويم كه برضا بنده است . اگر چنين باشد مىدانم كه بايد جواب بدهم و ليكن من مسلحم و خطر براى من اهميتى ندارد . » ( 1 ) « قيصر - مردان خائف پيش از مرگ خود چندين بار مىميرند و دلاوران طعم مرگ را جز يك بار نمىچشند . از تمام عجايبى كه من تا كنون شنيده‌ام ، عجبتر به نظر من آن است كه مرد بترسد ، با آن كه مىبيند كه مرگ ، اين سرانجام حتمى ، هر وقت كه بخواهد بيايد خواهد آمد . » ( 2 ) « انتونى - قيصر توانا اين تويى كه چنين پست افتاده‌اى ؟ آيا فتوحات و افتخارات و پيروزىها و غنايم تو همه به اين مقدار اندك نقصان پذيرفته است ؟ بدرود باش » ( 3 ) « انتونى - . . . تو در اين جا گرفتار آمدى اى گوزن دلاور ، تو در اين جا از پاى در آمدى و در اين جا صيادان تو ايستاده‌اند كه از تاراج تو نشان دارند و از جوى خونت رنگ ارغوانى گرفته‌اند . اى دنيا تو بيشهء اين گوزن بودى و اين براستى اى دنيا قلب تو بود . مثل غزالى كه شاه زادگان بسيار به تيرش زده باشند چگونه تو در اين جا افتاده‌اى » ( 4 ) « بروتوس - . . . هميشه متوجه باشاى لوسى نيوس كه وقتى محبت رنجور شدن و فاسد گشتن آغاز مىكند ، تعارفات اجبارى به كار مىبرد . در محبت صاف و ساده مكر و حيله نيست و ليكن مردم دغل مثل اسبان سركشى كه لگامشان در دست باشد جلوه گرى مىكنند و وعدهء اصالت ذات مىدهند ، اما وقتى كه بايد تحمل مهميز خون ريز را بكنند ، كبر و غرورشان فرو مىنشيند و مثل اسبان پير محتال در امتحان

هامش
( 1 ) تراژدى قيصر ، ويليام شكسپير ، ترجمه فرنگيس شادمان ( نمازى ) ، ص 31 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 56 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 77 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 80 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 38 | محمد تقي جعفري