تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

بيش از آن چه مىدانى بياموز ، كمتر از آن چه مورد شرط ارزش دارد پول به شرط بندى گذار ، مىو روسپى را ترك گو ، و مراقب در خانه ات باش ، آن وقت نصيب تو بيش از دو ده در بيست خواهد بود . » ( 1 ) « امير كنت - . . . اين گونه پست فطرتان متبسم ، طناب مقدس پيوند خانواده ها را كه محكم بوده و چنان به هم بافته شده كه ناگسستنى است مانند موش از هم مىگسلند و با هر گونه تلونى كه در خوى اربابانشان گل نموده زبان چاپلوسى مىگشايند ، روغن بر آتش مىريزند و برف بر اخلاق سردشان مىپاشند ، تكذيب مىكنند و تاييد مىنمايند و سرشان را چون ماهى خورك به هر جانب كه باد و بوران متغير اربابانشان وزيدن گيرد بر مىگردانند . هم چون سگان معرفت و دانشى جز دنبال اين و آن افتادن ندارند . اين قيافه مصروعت را طاعون بزند به گفتار من لبخند مىزنى مثل اين كه لوده و مسخره هستم ؟ اى غاز اى نادان اگر در جلگه ساروم به چنگت مىآوردم تو را غارغاركنان به خانه ات » كيملات « مىفرستادم . » ( 2 ) « امير كرنوال - اين از آن كسانى است كه هنگامى كه به خاطر رگ گويى و صراحت بيان مورد تحسين و تمجيد قرار مىگيرند ، نوعى بىادبى گستاخانه به خود گرفته و ماهيت صراحت را تغيير مىدهند . آن كه صاحب عقيده‌اى شريف و لهجه‌اى صريح است قادر به چاپلوسى نيست و او چون بالطبع مجبور به افشاى حقيقت است اگر اين حقيقت مورد قبول ديگران واقع شد كه چه بهتر و الا - صراحت لهجه دارد و معذور است ، من اين گونه مردم پست فطرت را مىشناسم . اينان در لباس صراحت بيان ، نيرنگها و مقاصد مفسدانه‌اى را چنان نهفته مىدارند كه از بيست تن چاپلوس و متواضع كه وظايفشان را بسيار دقيق و منظم انجام مىدهند چنين كارى ساخته نيست . » ( 3 )

هامش
( 1 ) ليرشاه ، ويليام شكسپير ، ترجمه جواد پيمان ، ص 126 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 153 و 152 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 154 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 43 | محمد تقي جعفري