تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤

« دلقك - ما تو را براى تعليم نزد مورچه‌اى روانه خواهيم كرد تا به تو بياموزد كه در زمستان كارى پيدا نمىشود . همهء مردم به جز نابينايان كه به دنبال شامهء خود روانند به وسيلهء ديده گانشان هدايت مىشوند و از هر بيست بينى يكى كه نتواند آن را كه بوى بد مىدهد تميز بدهد . وقتى كه چرخ بزرگى را در سرازيرى تپه دوان مىبينى ، دست از آن بدار ، مبادا به هنگام تعقيبش گردنت را بشكند ، ولى بگذار آن چرخ بزرگى كه از تپه بالا مىرود تو را به دنبال خود بكشد . اگر مرد عاقلى به تو نصيحت بهترى كرد ، اندرز مرا به من باز گردان ، زيرا ميل ندارم كسى به جز نوكران آن را به كار بندند . چرا كه اين نصيحت اندرز دلقك است . مردى كه تو را خدمت مىكند نفع خويش را مىجويد و فقط به خاطر حفظ ظاهر به دنبالت روان مىشود ، همين كه باران شروع به باريدن كند اثاثه اش را جمع مىكند و تو را در ميان طوفان تنها مىگذارد ، ولى من در رفتن تأخير خواهم كرد ، چه دلقكها يا بهتر بگويم احمقها مىمانند و مىگذارند تا عاقلان بگريزند ، نوكرى كه فرار كند احمق است ، ولى به خدا دلقكى كه بر جاى ماند فرومايه و پست نيست . » ( 1 ) « لير - . . . نقاهت ، آدمى را در اجراى وظايفى كه به هنگام سلامت به انجامشان مكلف است مسامحه كار مىسازد . وقتى طبيعت ما مورد جور و ستم قرار گرفت دماغ و انديشه در تحمل درد با جسم هم دردى مىكند و در نتيجه انسان ديگر آن كه بود نيست . » ( 2 ) « لير - . . . اگر بنا باشد براى انسان بيش از آن چه نياز دارد چيزهايى اختصاص داده نشود . ارزش زندگانى آدمى به كم بهايى و بىارزشى زندگانى جانوران خواهد بود . » ( 3 ) « لير - بگذار خدايان بزرگ كه اين آشوب و دغدغهء وحشتناك را بر ما فرو فرستاده‌اند ، دشمنان خود را اكنون بيابند . بلرز اى بد بختى كه جنايت

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 164 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 166 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 174 . .