اين يك منشأ غير طبيعى براى اميد است كه همواره آدمى را در خيالات و آرزوها غوطه ور مىسازد .
اين خيالات و آرزوها كارى با واقعيتهاى زندگى ندارد و براى انسان نتيجهاى جز صرف انرژى بىهوده نمىبخشد . گاهى مىشود كه خيالات به جاى اميد سطح روان ما را اشغال مىكند ، حتى مىتواند ما را تحريك كند ، ولى اگر من انسانى خود را نبازد و وضع طبيعى خود را از دست ندهد ، پوچى خيالات قيافهء حقيقى خود را به انسان نشان مىدهد . بالعكس اگر كسى نتوانست دو پديدهء خيال و اميد را از يكديگر تفكيك كند ، از اين جهت به نقص فعاليت طبيعى روان دچار گشته است .
يكى از عوامل اختلالات روانى ما چه در جريانات انديشه هاى منطقى و چه در مىخواهمها و هدف گيرىها ، همين مسئله است كه ما خيال را با اميد اشتباه مىكنيم و آرزوهاى منطقى را با آرزوهاى خيالى مخلوط مىنماييم .
اختلال موتور حيات اغلب ناشى از آن است كه ما به جاى به كار بردن نيروى حقيقى براى آن موتور ( به اصطلاح به ماشين به جاى بنزين آب گل آلود مىريزيم ) .
نيروهاى خيالى و ساختگى به كار مىبريم ، آن نيروهاى ساختگى مقدارى از زمان و در بعضى از شرايط صدمهء محسوسى در موتور حيات ايجاد نمىكند و ما از همين جا فريب مىخوريم و تدريجاً سازمان متشكل حيات و موتور آن را مختل مىسازيم .
امير المؤمنين على عليه السلام فرموده است :
« ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان : اتباع الهوى و طول الامل » .
( خوفناكترين چيزى كه من در بارهء آن به شما مىترسم دو چيز است : پيروى از هوى و آرزوهاى دور و دراز ) .
اين همان خيالات و آرزوهاى بىپايه است كه دير يا زود ماشين حيات را فرسوده خواهد كرد . بنا بر اين اولين شرط اساسى به ثمر رسانيدن اميد كه يكى از عالىترين پديده هاى روانى ما است ، محاسبهء امكانات خود انسان است كه تا چه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 352
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٢