بررسى قرار بدهيم ، مگر به وسيلهء آثار و خواص آن .
در حالت اميد گويى شعاع جاذب از حوزهء مغناطيسى روح به موضوع اميد تابيده ، من انسانى مىخواهد به وسيلهء آن شعاع موضوع اميد را به حوزهء خود بكشاند ، در عين حال گويى : شعاع جاذب ديگرى جاذب از حوزه مغناطيسى موضوع اميد به من انسانى وصل شده و مىخواهد من را به سوى حوزهء خود جذب كند
چگونه اميد را با خيالات مخلوط نكنيم ؟
مادامى كه در اين دنيا زندگى مىكنيم ، مادامى كه داراى خواسته هاى بىنهايت ، يا خواستهء قابل انعطاف بموضوعات بىنهايت مىباشيم و از طرف ديگر جهان طبيعى هم فهرست تدريجى از خواسته شده ها ، را به ما نشان مىدهد ، اميد و آرزو هم وجود خواهد داشت .
در بارهء وصول به خواسته شده ها جريانات گوناگونى در ذهن ما به وجود مىآيند ، مانند انديشه هاى منطقى ، انديشه هاى گسيخته ، تداعى معانى ، بررسىها و موازنه ها .
با اين حال خيالات فراوانى در بارهء موضوعات خواسته شده در ذهن ما به جريان مىافتند كه گاهى يك صدم آنها هم توانايى رسانيدن انسان را به حوزه مغناطيسى موضوع اميد به اندازهء خود ندارند ، به همين جهت است كه زمينهء اميد و آرزو را مىتوان دو چيز اساسى معرفى كرد :
يك - اشباع مىخواهم در بارهء موضوعات مربوط بزندگى مادى يا معنوى . اين يك منشأ اصيل و اساسى براى اميد است كه قطع شدنش از انسان از تزلزل فعاليت ديناميسم حيات خبر مىدهد .
دو - كفايت نكردن يا عدم توانايى همهء مقدمات طبيعى و فكرى انسان به وصول به خواسته هايش در صورتى كه منبع حيات جوش و خروش خود را از دست نمىدهد .