تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
بداند يا نداند ، اميد و حركت را همواره با رنگى كه در هدف مىبيند ، رنگ آميزى مىكند .

آيا اميد كه يكى از اجزاى اساسى زندگى است ، نوميدى هم عامل اختلال و نابودى آن است ؟

جملهء فوق به دو شكل مىتواند مطرح شود : شكل يكم - نوميدى مطلق - مسلم است كه اين حالت روانى خشكيدن آب حيات زندگانى است ، كسى كه اميد ندارد ، مىخواهم ندارد ، كسى كه مىخواهم ندارد ، نيروى حياتى او از فعاليت افتاده است ، سقوط نيروى حياتى از فعاليت عبارت ديگرى از مرگ زندگى نما است . شكل دوم - نوميدى به معناى خالى بودن سطح روح از اميد به موضوع معين . در اين نوع از نوميدى با سه قسم مختلف روبه رو مىشويم : قسم يكم - هنگامى كه عواملى باعث مىشود كه اميد به يأس مبدل مىشود ، شعاعى كه از حوزهء مغناطيسى من به آن موضوع مطلوب در شكل مىخواهم متصل شده است ، از بين مىرود و موضوع خواسته شده حالت بىطرفى پيدا مىكند و من انسانى هم عكس العمل ناگوارى در مقابل بريده شدن شعاع از موضوع خواسته شده در خود به وجود نمىآورد قسم دوم - اميد قطع مىشود و موجب وازدگى روانى مىگردد و جز ناراحتى بلكه گاهى جز به وجود آمدن عقده هاى روانى نتيجه‌اى در بر ندارد . قسم سوم - شعاع جاذب روح از موضوع خواسته شده بريده مىشود ، ولى به جاى بىطرفى موضوع و وازدگى ، حالت فعاليت و جهش شگفت انگيز در روح به وجود مىآيد ، در اين صورت روح يكى از نيروهاى اسرار آميز خود را نمودار ساخته به يك پيروزى عجيبى نايل مىگردد كه گاهى با به دست آوردن موضوع خواسته شدهء قبلى به هيچ وجه قابل مقايسه نيست .