رفتن در فضا مشغول مطالعهء هندسهء اقليدسى هم بوده باشيد . چرا ؟ زيرا عقل چنين چيزى را محال مىداند .
جاى بس تأسف است كه ما انسانها پر ارزشترين محصول ديناميسم حيات را كه بنوبت خود فعالترين نيروى زندگانى ما است ، از انديشه و تعقل تفكيك مىكنيم و با اين كار ناشايست صدها مشكلات براى فرد و اجتماع ايجاد مىكنيم و موقعى كه از عهدهء حل آن مشكلات بر نيامديم ، فلسفه هاى بد بينى به وجود مىآوريم و در بارهء انسان به نوميدى و ياس فلسفى دچار مىشويم .
بلى آن متفكرين كه احساس مىكنند : مىخواهم و نمىخواهم انسانها نه از طرف قلب ( عقل عملى ) و نه از مقتضاى طبيعت خود آنها مختل نمىشود ، پس ناچار از طرف عقل و انديشه خواهد بود - مىتوانند با يك دقت نظر كافى به اين نتيجه منطقى برسند كه مختل شدن مىخواهم و نمىخواهم از طرف خيالات و توهمات يا در هوا و آرزوهاى غير عقلانى مىباشد كه هم در به وجود آمدن آن دو پديده تصرف مىكنند و هم در بقا و ادامه آنها دخالت مىورزند .
بلى ، يك مسئلهء فوق العاده با اهميت وجود دارد و آن اين است كه روح كمال جوى انسانى نبايد در هيچ نقطهاى از نقاط زندگانى ميخكوب شده و مطلوبى را كه در موقعيت قبلى خواسته بود ، دو دستى بچسبد ، زيرا اين عامل ركود مرگبار است ، لذا بايد منطق و دانش انسان در زمينهء كمال جويى مىخواهم و نمىخواهمهايى را كه در طول زندگانى او گسترده خواهد شد ، با يك محاسبهء حد اقل تخمينى منظور نمايد و بداند كه هر مىخواهم و نمىخواهم دو جنبه دارد :
يك - جنبهء موقت ، اين جنبهء موقت به جهت تحولات طبيعى و افزايش دانش و بينش انسان تقريباً پا در هوا است و روزى فرا مىرسد كه با عروض تحول طبيعى يا پيش رفت رشد خود انسان ، مىخواهم به نمىخواهم يا بر عكس مبدل خواهد گشت .
دو - جنبهء اصيل و دايمى ، اثر روحى و طبيعى هر مىخواهم و نمىخواهم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 297
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩٧