تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
نشست و برخاست و پوشاك و آرايشهاى غير عادى يك هيپى بىخيال و شانه خالى كردن او از مقررات مرسومه همانند آخرين صفحه كتاب است كه نشان دادن صحيح و غلط كتاب را به عهده مىگيرد ، با اين تفاوت كه هيپىها خطاها و غلط مقررات ساختگى و تحميلى را مجسم مىكنند ، ولى صحيحش را نمىدانند . پس در حقيقت ريشهء اساسى هيپىگرى را بايستى در حذف و انتخابهاى غير منطقى در بارهء شئون بشرى جستجو كرد نه در لباسهاى رنگارنگ و خنده ها و گريه هاى بىجا و بىمورد كه مانند كفهايى روى اقيانوس نمودار شده‌اند . ما به هيچ وجه نمىتوانيم بگوييم : من چشم نمىخواهم كورم كنيد ، خرد نمىخواهم بگذاريد بحماقت خود ادامه بدهم . اينها شعارهايى است كه بىخيالان و بىاعتنايان اين عصر و زمان از شكم مادرشان در آورده‌اند ، اين شعارها از مدتهاى بسيار طولانى است كه در كرهء خاكى ما طنين انداز شده است ، به طور قطع مىدانيم كه بشر در هر وضعى كه باشد ، اين جمله را به عنوان قانون ضرورى تلقى كرده است كه : « انسان نبايد ظلم كند . » با اين حال حتى يك روز از صدها هزار سال تاريخ بشرى هم سراغ نداريم كه ظلمهاى فراوان در كرهء خاكى ، آرى حتى براى يك روز ، يك روز هم زياد است بلكه يك ساعت هم كه شده ، در يك جامعه و لو كوچكترين جامعه بوده باشد ، بوقوع نپيوندد . همواره وجدان و عقل و پيامبران و راد مردان به اين انسانها مىگويند : شما كه مىبينيد ظلم بد است پس ظلم نكنيد . آيا ادامهء ظلم در مقابل اين همه تحريكات جدى به سوى عمل به قانون : « انسان نبايد ظلم كند » عبارت ديگرى از اين شعار نيست كه : من چشم نمىخواهم لطفى فرماى كورم كن ؟ آيا از قديمىترين قانون مصر باستانى گرفته تا قانون حمورابى و سولون و چوستينيان و تورات و انجيل و اسلام و بعدها صدها حقوق مدنى و جزايى و