تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
نشان بدهد ، بگذاريد در اين پديدهء عجيب و لو به عنوان فهرست يا مقدمهء مختصر ، لختى بينديشيم . يك معناى بسيار عالى براى رابطهء انسان با مىخواهم و نمىخواهمهايش وجود دارد كه در هر كس به وجود بيايد ، به مرتبه بسيار عالى از انسانيت رسيده است و آن اين است كه انسان متوجه شود كه موجوديت طبيعى او همواره در حال تحول و ديگرگونى است . با كوچكترين تغيير در ديدگاه ، با مختصرترين سخن كه از راه گوش بدرون وارد خواهد گشت ، با زنده شدن يك خاطرهء ده سال پيش و همچنين با دگرگونى ناچيزى در محيط ، موضوع مىخواهم يا نمىخواهم او در معرض تغيير قرار خواهد گرفت ، به جهت اين توجه ، كيفيت و كميت و زمان و مكان ، مىخواهم و نمىخواهم خود را تعديل و تنظيم نمايد . براى رسيدن به اين كمال ، عقل انسانى بزرگترين نقش را به عهده دارد ، متأسفانه غالبا مردم چنين خيال مىكنند كه فعاليت عقلانى فقط براى تطبيق و تنظيم موضوعات متعلق به مىخواهم و نمىخواهم خويش مىباشد . حتى از متفكرين كسانى را سراغ داريم كه صراحتا مىگويند : آقايان عزيز عقل و خرد همان عقل و خرد است و براى هميشه هم عقل و خرد خواهد بود ، كارى با اين نخواهد داشت كه شما چه مىخواهيد و چه نمىخواهيد ، لطفا فرمولهاى رياضى سخت و غير قابل انعطافتان را از منطقهء مىخواهم و نمىخواهم دور بداريد . داستايوسكى در يادداشتهاى زير زمينى مطالب لطيفى در اين باره گفته است . اين عقيده از جدا كردن فعاليتهاى عقلانى از اولين محصول كارگاه حيات كه مىخواهم و نمىخواهم است ناشى مىگردد . در نتيجه شما مىتوانيد در همه حال و در هر گونه شرايط همه چيز را بخواهيد و هيچ چيز را نخواهيد ، اما فراموش نكنيد كه شما هرگز نخواهيد خواست كه كرهء زمين را بر دوش خود نهاده و ببريد و در كرهء خورشيد بگذاريد و بر گرديد و در موقع