برويد علت را از بين ببريد و الا تا موقعى كه علت وجود دارد ( سوار مىتازد ) معلول ( گرد و خاك ) به طور حتم وجود خواهد داشت .
اگر بگوييم مقصود جلال الدين از سوار خدا است كه قضا را پيش آورده است باز مىتوان گفت كه : چه عاملى وادار كرده است كه خدا اين شخص معين را به گرد و غبار مرگبار دچار كند ؟ مسلم است كه بايد بگوييم : اعمال پليد اين شخص انگيزهء به وجود آمدن گرد و خاك بوده است ، مخصوصاً با نظر به اين كه جلال الدين در ابيات مربوطهء اين مبحث ، نقطهء نظر خود را كارهاى زشت و كفران ورزيدن اهل سبا قرار داده است .
( ( 392 ) ) چند چوپانشان بخواند و نامدند
خاك غم در چشم چوپان مىزدند
( ( 393 ) ) كه برو ما خود ز تو چوپانتريم
چون تبع گرديم هر يك سروريم
اغنيا و چشمگيران وضع موجود جوامع بودند كه با پيامبران مبارزه مىكردند
اشتباهى در بررسى عوامل بروز اديان صورت گرفته است كه يك عده مسائل را نتيجه داده است . اين اشتباه از آن جا ناشى شده است كه مىگويند : به طور فراوان مشاهده شده كه اغنيا و نيرومندان از مذاهب و مسائل معنوى دفاع كردهاند ، نه بدان جهت كه آنان به مذاهب و معنويات معتقد بودهاند ، بلكه براى حفظ موجوديت و نيرومندى خود . اگر در علت واقعى اين نظريه دقت كنيم ، خواهيم ديد كه هر انسانى كه از يك وضع موجود اجتماعى بهره بردارى مىكند و نيرومندى و موقعيت چشمگير او مرهون وضع معين اجتماعى است ، بدون ترديد از همان وضع معين بهره بردارى خواهد كرد . به اين علت اين از دو جهت عموميت پيدا مىكند :