تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠

جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعهء عيسى عليه السلام جهت طلب شفا به دعاى او

( ( 298 ) ) صومعهء عيسى است خوان اهل دل هان و هان اى مبتلا اين در مهل ( ( 299 ) ) جمع گشتندى ز هر اطراف خلق از ضرير و شل و لنگ و اهل دلق ( ( 300 ) ) بر در آن صومعهء عيسى صباح تا به دم ايشان رهاند از جناح ( ( 301 ) ) او چو فارغ گشتى از او راد خويش چاشتگه بيرون شدى آن خوب كيش ( ( 302 ) ) جوق جوقه مبتلا ديدى نزار شسته بر در با اميد و انتظار ( ( 303 ) ) پس دعا كردى و گفتى از خدا حاجت و مقصود جمله شد روا ( ( 304 ) ) هين روان گرديد بىرنج و عنا سوى غفّارى و اكرام خدا ( ( 305 ) ) جملگان چون اشترانِ بسته پاى كه گشايى زانوى ايشان به راى ( ( 306 ) ) بىتوقف جمله شادان در امان از دعاى او شدندى پا دوان جمله بىدرد و الم بىرنج و غم تن درست و شادمان و محترم سوى خانهء خويش گشتندى روان از دم ميمون آن صاحب قران ( ( 307 ) ) آزمودى تو بسى آفات خويش يافتى صحت از آن ياران كيش ( ( 308 ) ) چند لنگىهاى تو رهوار شد چند جانت بىغم آزار شد ( ( 309 ) ) تو مغفّل رشته‌اى بر پاى بند تا ز خود هم گم نگردى اى لوند ( ( 310 ) ) ناسپاسىّ و فراموشىّ تو ياد ناورد آن عسل نوشى تو ( ( 311 ) ) لاجرم آن راه بر تو بسته شد چون دل اهل دل از تو خسته شد ( ( 312 ) ) زودشان درياب و استغفار كن همچون ابرى گريه هاى زار كن ( ( 313 ) ) تا گلستانشان سوى تو بشكفد ميوه هاى پخته بر خود واكفد ( ( 314 ) ) هم بر آن در گرد و از سگ كم مباش با سگ كهف ار شدستى خواجه تاش ( ( 315 ) ) چون سگان هم مر سگان را ناصحاند كه دل اندر خانهء اول ببند ( ( 316 ) ) اولين در را كه خوردى استخوان سخت گير و حق گزارى را ممان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 250 | محمد تقي جعفري