( ( 317 ) ) مىگزندش تا ز ادب آن جا رود
در مقام اولين مفلح شود
( ( 318 ) ) مىگزندش كاى سگ طاغى برو
با ولىّ نعمتت ياغى مشو
( ( 319 ) ) بر همان در همچو حلقه بسته باش
پاسبان و چابك و برجسته باش
( ( 320 ) ) صورت نقص وفاى ما مباش
بىوفايى را مكن بىهوده فاش
( ( 321 ) ) مر سگان را چون وفا آمد شعار
رو سگان را ننگ و بد نامى ميار
( ( 322 ) ) بىوفايى چون سگان را عار بود
بىوفايى چون روا دارى نمود
( ( 323 ) ) حق تعالى فخر آورد از وفا
گفت من اوفى بعهد غيرنا
( ( 324 ) ) بىوفايى دان وفا با ردّ حق
بر حقوق حق ندارد كس سبق
نور را هم نور شو با نار نار
جاى گل گل باش و جاى خار خار
( ( 325 ) ) حق مادر بعد از آن شد كان كريم
كرد او را از جنين تو غريم
( ( 326 ) ) صورتى كردت درون جسم او
داد در حملت و را آرام و خو
( ( 327 ) ) همچو جزء متصل ديد او تو را
متصل را كرد تدبيرش جدا
( ( 328 ) ) حق هزاران صنعت و فن ساختست
تا كه مادر بر تو مهر انداختست
( ( 329 ) ) پس حق حق سابق از مادر بود
هر كه آن حق را نداند خر بود
( ( 330 ) ) آن كه مادر آفريد و ضرع و شير
با پدر كردش قرين آن خود بگير
( ( 331 ) ) اى خداوند اى قديم احسان تو
آن كه دانم وان كه نى هم آن تو
( ( 332 ) ) تو بفرمودى كه حق را ياد كن
ز ان كه حق من نمىگردد كهن
( ( 333 ) ) ياد كن لطفى كه كردم آن صبوح
با شما از حفظ در كشتى نوح
( ( 334 ) ) اصل و اجداد شما را آن زمان
داد از طوفان و از موجش امان
( ( 335 ) ) آب آتش خو زمين بگرفته بود
موج او مر اوج كُه را مىربود
( ( 339 ) ) من ز سهو و بىوفايىها برى
سوى من آيى گمان بد برى
( ( 340 ) ) اين گمان بد بر آن جا بركه تو
مىشوى در پيش همچون خود دو تو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 251
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥١