تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
( ( 317 ) ) مىگزندش تا ز ادب آن جا رود در مقام اولين مفلح شود ( ( 318 ) ) مىگزندش كاى سگ طاغى برو با ولىّ نعمتت ياغى مشو ( ( 319 ) ) بر همان در همچو حلقه بسته باش پاسبان و چابك و برجسته باش ( ( 320 ) ) صورت نقص وفاى ما مباش بىوفايى را مكن بىهوده فاش ( ( 321 ) ) مر سگان را چون وفا آمد شعار رو سگان را ننگ و بد نامى ميار ( ( 322 ) ) بىوفايى چون سگان را عار بود بىوفايى چون روا دارى نمود ( ( 323 ) ) حق تعالى فخر آورد از وفا گفت من اوفى بعهد غيرنا ( ( 324 ) ) بىوفايى دان وفا با ردّ حق بر حقوق حق ندارد كس سبق نور را هم نور شو با نار نار جاى گل گل باش و جاى خار خار ( ( 325 ) ) حق مادر بعد از آن شد كان كريم كرد او را از جنين تو غريم ( ( 326 ) ) صورتى كردت درون جسم او داد در حملت و را آرام و خو ( ( 327 ) ) همچو جزء متصل ديد او تو را متصل را كرد تدبيرش جدا ( ( 328 ) ) حق هزاران صنعت و فن ساختست تا كه مادر بر تو مهر انداختست ( ( 329 ) ) پس حق حق سابق از مادر بود هر كه آن حق را نداند خر بود ( ( 330 ) ) آن كه مادر آفريد و ضرع و شير با پدر كردش قرين آن خود بگير ( ( 331 ) ) اى خداوند اى قديم احسان تو آن كه دانم وان كه نى هم آن تو ( ( 332 ) ) تو بفرمودى كه حق را ياد كن ز ان كه حق من نمىگردد كهن ( ( 333 ) ) ياد كن لطفى كه كردم آن صبوح با شما از حفظ در كشتى نوح ( ( 334 ) ) اصل و اجداد شما را آن زمان داد از طوفان و از موجش امان ( ( 335 ) ) آب آتش خو زمين بگرفته بود موج او مر اوج كُه را مىربود ( ( 339 ) ) من ز سهو و بىوفايىها برى سوى من آيى گمان بد برى ( ( 340 ) ) اين گمان بد بر آن جا بركه تو مىشوى در پيش همچون خود دو تو