تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
اگر سگ بيگانه‌اى به سوى آن در بيايد ، حمله ور شده تاديبش مىكند و با تأديبى كه مىكند ، به سگ بيگانه مىگويد : بر گرد و برو به همان جايگاه اولى كه به تو نعمت داده و دلت را به گروگان گرفته است . اى آدم بىنوا تو هم كه از خود دل و اهل دل آب حيات نوشيدى و ديده گانت بينا گشت و غذاى هيجان روحانى و ناخود آگاهى معنوى خوردى ، چرا از دل و از اهل دل روىگردان شدى ؟ به كدامين علت در خانهء اولياء الله را كه تو را به كوى حقيقت رهنمون شده‌اند ، پشت سر گذاشته و از حرص و طمع به اين سو و آن سو مىدوى ؟ تو جوينده حقيقت نبودى كه به در خانهء ثروتمندان مىرفتى تا لقمه هايى از تريد پس مانده تناول كنى . چربى واقعى در آن غذا و در آن خانه است كه اگر آن را بخورى ، جان انسانيت فربه شود و بكمال در خور خود برسد و به اميد و آرزوى روحانيت نايل شوى .