( ( 293 ) ) از در دل و اهل دل آب حيات
چند نوشيدى و وا شد چشمهات
( ( 294 ) ) بس غذاى وجد و سكر بىخودى
از در اهل دلان بر جا زدى
( ( 295 ) ) باز اين در را رها كردى ز حرص
گرد هر دكان همىگردى ز حرص
عاشق شخصيتهاى گوناگون نشويم ، وقتى كه حقيقت را پيدا كرديم ، كمال خود را در بجوييم و عمر عزيز را در دويدن به دنبال اين و آن مستهلك نسازيم
چنان كه در مباحث گذشته گفتيم : گروهى در دنيا هستند كه كارشان فقط گره باز كردن و گره بستن است ، كارى با واقعيت ندارند . همچنان گروه هاى فراوانى هم پيدا مىشوند كه كارى جز دنباله روى اين شخصيت و آن شخصيت ندارند ، اينان نيز به بيمارى چند شخصيتى گرفتارند كه از عشق به افراد برجسته يا برجسته نما ، ناشى مىگردد . بدان جهت كه اين گروه ها لذت چشيدن واقعيت را در نيافتهاند ، گمان مىكنند با مربوط ساختن خود با كسانى كه در اجتماع چشمگير هستند : مىتوانند خلا حس واقع جويى و واقع يا بى خود را پر كنند كدامين انديشه خامتر ، بلكه منحرفتر از آن كه راه حقيقتيابى را رها كنيم و بدنبال سايه هايى كه حقيقت را حكايت مىكند كه ممكن است حكايتشان درست و ممكن است خلاف واقع بوده باشد بدويم و در آخر كار به قول جلال الدين ببينيم كه :
« از حكايت ما حكايت گشتهايم » .
اين شخصيتهاى وابسته ، معاملهء ضرر بارى انجام مىدهند ، آنان واقعيتها را مىدهند و سايهء مبهمى از حقايق را مىخرند . شخصيت مىفروشند ، وابستگى مىخرند . غائله مريد و مراد بازى به راه مىاندازند .