تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
به اضافهء اين كه موجوديت را از هستى خود منها مىكنند ، گروهى را هم از حركت در راه كمال باز مىدارند . هم در آن حال كه آن بىنوايان را كه در حال سير و حركت هستند ، ميخكوبشان مىكنند و حيات واقعى آنان را از دستشان مىگيرند و به شكل مجسمهء جامدشان در مىآورند و در مقابلشان به كرنش و سجده و تملق وادار مىكنند . اينك آنان مراد شده‌اند ، هدف هستى در آستين آنها است دريغا ، كه بيمارى خود خواهى آن گياه زهرآگين است كه از آب خوش باورى ساده لوحان سيراب مىگردد .

تفسير ابيات

اى مردمى كه از دود فرار كرده در خود آتش فرو رفته‌ايد ، اى بىنوايان كه بهواى لقمه هاى خوش خوراك ، خودتان را به صورت لقمه‌اى براى مار [ نفس و اژدهاى نفس كاموران ] در آمده‌ايد ، مگر داستان اهل سباء را در قرآن نخوانده‌ايد يا اگر خوانده‌ايد جز صداى خود يا ديگران چيزى از آن داستان دستگيرتان نشده است ؟ شما همانند آن كوه جامد هستيد كه از صدايى كه در آن منعكس مىشود ، آگاهى ندارد ، هوش كوه به معناى صدايى كه در آن منعكس شده است راهى ندارد . كوه جامد نه گوشى دارد و نه هوشى ، لذا اگر صدايى را در آن منعكس كنى ، آوازى شنيده مىشود و اگر خاموش شوى كوه هم خاموش خواهد گشت . خداوند متعال به قوم سبا قصرها و ايوانها و باغها و فراغت خاطرى عنايت فرموده بود ، آن تبه كاران سپاس نعمتهاى الهى را به جاى نياوردند ، در حق شناسى و وفا كمتر از سگ بودند ، زيرا وقتى كه از در يك خانه نانى به سگى بدهند ، سگ از روى وفا كمر خدمت به آن در و ساكنان خانه اش مىبندد ، پاسبان و نگهبانى آن در نموده ، روى گرداندن از آن در و خود را در اختيار ديگران قرار دادن را كفر و تباهى مىپندارد .