تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
را خرم و سر سبز مىنمايد . احتياط در زندگانى بر زمينهء بد گمانى نهاده شده است ، تا بتوانى بايد با آن بد بينى از بدىها و ناگوارىها نجات پيدا كنى . پيامبر ما همين مضمون را فرموده است ، بنا بر اين هر قدمى كه در زندگانى بر مىداريد احتمال بدهيد كه دامى در پيش پاى شما گسترده شده است . قلمرو زندگى آدمى مانند صحراى مسطح و هموار مىنمايد ، ولى در هر قدم دام و شبكه‌اى مخصوصى گذاشته شده است . بىنوا بز كوهى در كوه ها و صحراها اين سو و آن سو مىدود و با خود مىگويد : كو و كجا است آن دام كه مىگويند حيوانات را گرفتار مىسازد ؟ ولى در همان دويدن و تاختن ناگهان در دام مرگبار مىافتد ، حالا بيا و وضع جويندهء دام را تماشا كن كه بىچاره دشت و صحرا را مىديد ، ولى دام و كمين نهانى بر او پوشيده بود . مگر جاى دنبه در ميان كشتزار است ؟ تو كه مىبينى دنبه‌اى را در ميان كشتزار يا بيابان نهاده‌اند ، بايد بدانى و با فراست دريابى كه اين مادهء خوردنى كه جايش آشپز خانهء انسانها است براى فريب دادن و بدام انداختن در آن محل گذاشته شده است . برو اوراقى چند از تاريخ سر گذشت انسانها را بر گردان و از روى عبرت گذشتهء بشرى را ببين كه گروه ها و جوامعى كه چند صباحى گستاخانه قدم روى خاك گذاشته و موضوعات فريبنده را كه دام سر راه آنها بوده است ، نديدند و موجوديت خود را متلاشى ساختند و مشتى استخوانها و جمجمه هايشان را براى عبرت گيرى تو به يادگار گذاشتند . گاهى به سوى گورستان گام بردار و سر گذشت نكبت بار آنان را از همان استخوانهاى پوسيده شان بپرس ، تا آشكارا ببينى كه بادهء غرور چگونه آنان را مست ساخت و به چاه خود پرستى سر نگونشان نمود . اگر واقعاً بينا هستى خود را به كورى مزن و رهسپار راه كمال باش و اگر چشم بينا ندارى از عقل و انديشهء خود عصايى به دست