تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
در كميت و كيفيت شبكه هايى است كه مىتوانند بسازند ) . اين اصل را بايستى پذيرفت ، نه براى آن كه خود شبكه‌اى ديگر به ساير شبكات انسانها بيفزاييم ، بلكه : اولًا - راه نجات از آن دامها را به دست بياوريم . ثانياً - بكوشيم تا آن جا كه مىتوانيم به جاى احساس لزوم توسل به دام گسترى احساس ديگرى را به نام حقيقت گسترى در انسانها زنده كنيم .

تفسير ابيات

برادر من در زمان گذشته يك آدم شهر نشين با يك روستايى آشنايى پيدا كرده بود . هر وقت كه روستايى به شهر مىآمد ، خر گاه در دودمان آن شهر نشين زده ، دو ماه و سه ماه در دكان و در خانه سر سفرهء آن شهرى ميهمان مىگشت . مرد شهرى به آن روستايى محبتها مىكرد و احتياجات او را برايگان مرتفع مىساخت . روزى از روزها روستايى رو به شهرى كرده مىگويد : آقاى من چرا براى گردش و تفرج به ده ما تشريف فرما نمىشوى ؟ تو را به خدا ، دست همهء بچه ها را گرفته به ده ما بياييد كه فصل گلشن و بهار است اگر هم خواستيد در تابستان كه درختان ما بارور شده و ميوه ها رسيده است بياييد ، تا كمر خدمت بر ميان بندم و حق دوستى شما را ادا كنم . نه تنها فرزندانتان را ، بلكه حتى اقوام و خويشانتان را هم براى سه چهار ماه گردش به ده ما بياوريد . البته سرزمين ده در بهاران خوش و خرمتر و شادابتر است . آن شهر نشين براى دفع درخواست آن روستايى وعده ها مىداد . اين وعده ها تا هشت سال ادامه داشت . روستايى هم دست از اصرار بر نمىداشت و مىگفت : چه وقتى تصميم آمدن به ده داريد آخر آن قدر تاخير كرديد كه دى ماه هم رسيد ؟ مرد شهرى بهانه مىآورد كه امسال از فلان سرزمين براى ما مهمان آمده است ، نمىتوانيم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 239 | محمد تقي جعفري