تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

قصهء اهل سبا و طاغى كردن نعمت ، ايشان را

اى ز دودى رسته در نارى شده لقمه جسته لقمهء مارى شده ( ( 282 ) ) تو نخواندى قصهء اهل صبا يا بخواندى و نديدى جز صدا ( ( 283 ) ) از صدا آن كوه خود آگاه نيست سوى معنى هوش كُه را راه نيست ( ( 284 ) ) او همى بانگى كند بىگوش و هوش چون خمش گردى تو او هم شد خموش ( ( 285 ) ) داد حق اهل سبا را بس فراغ صد هزاران قصر و ايوانها و باغ ( ( 286 ) ) شكر آن نگزاشتند آن بد رگان در وفا كمتر فتادند از سگان ( ( 287 ) ) مر سگى را لقمهء نانى ز در چون رسد بر درهمى بندد كمر ( ( 288 ) ) پاسبان و حارس در مىشود گر چه بر وى جور و سختى مىرود ( ( 289 ) ) هم بر آن در باشدش باش و قرار كفر داند كرد غيرى اختيار ( ( 290 ) ) ور سگى آيد غريبى روز و شب آن سگانش مىكنند آن دم ادب ( ( 291 ) ) كه برو آن جا كه اول منزل است حق آن نعمت گروگان دل است ( ( 292 ) ) مىگزندش كه برو بر جاى خويش حق آن نعمت فرو مگذار بيش ( ( 293 ) ) از در دل و اهل دل آب حيات چند نوشيدى و وا شد چشمهات ( ( 294 ) ) بس غذاى وجد و سكر بىخودى از در اهل دلان بر جا زدى ( ( 295 ) ) باز اين در را رها كردى ز حرص گرد هر دكان همىگردى ز حرص ( ( 296 ) ) بر در آن منعمان چرب ديگ مىدوى بهر تريد مرده ريگ ( ( 297 ) ) چربش آن جا دان كه جان فربه شود كار نااميد آن جا به شود

آيه

« فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِه وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ . إِنِّي وَجَدْتُ اِمْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَلَها عَرْشٌ عَظِيمٌ 27 : 22 - 23 . » ( 1 )
هامش
( 1 ) سوره النمل ، آيهء 21 و 22 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 244 | محمد تقي جعفري