ندهند كه ما اصطلاح غريزه را در اين مورد به كار ببريم ، باز بيم و هراسى نخواهيم داشت زيرا با مشاهدهء قطعى در عموم افراد بشرى از غار نشينش گرفته تا متمدنترين فرد آن و در تمام احوال و شرايط كه براى يك انسان ممكن است عارض شود ، مىبينيم كه حيات و حركت و بقاى آن بقدرتى نيازمند است كه به وسيلهء آن مواد مورد احتياج را مىخواهد به دست بياورد و هيچ قانون جبرى هم در كيفيت بهره بردارى ضرورى از آن مواد ، راه مشخصى را به انسان نمىتواند تحميل نمايد ، مثلًا به جهت عشق و علاقه به مطالعه مىخواهد غذاى خود را يك ساعت بتاخير بيندازد .
با اين توضيح است كه همين دليل اول ( تمايل به تحصيل قدرت و آزادى براى تحرك حيات مطلوب خويش ) دليل سوم ( انسان يك موجود جاندار است كه براى ادامهء حيات خود بايستى بخورد و بياشامد و پوشاك و مسكنى داشته باشد و انرژى مغزى و عضوى ديگران را مستهلك بسازد ) را نيز در درون خود جاى داده است ، بدين معنى كه اين دو دليل با توضيحى كه بدليل اول متذكر شديم يكى است .
اما اگر مقصود از « تمايل به تحصيل قدرت و آزادى براى تحرك حيات مطلوب خويش » معنايى است كه از ظاهر همين كلمات به طور مستقيم استفاده مىشود ، مىتوانيم بگوييم : اين يك پديده يا به اصطلاح بعضى از دانشمندان ، اين غريزه در درون انسانى وجود دارد ، اما چگونه وجود دارد ؟ احتياج ضرورى بتوضيح دارد :
اين پديده يا اين غريزه مانند يك علت مشخص و معين نيست كه يك معلول معين و ضرورى فقط به عنوان مالكيت بر اشياء را توليد نمايد ، بلكه مانند مادهء آب است كه اگر به خاك خشك ريخته شود آن را مرطوب مىسازد و اگر در هواى خيلى سرد قرار بگيرد يخ مىبندد و در حرارت زياد مىجوشد ، وارد معدهء انسان تشنه مىشود و احتياج طبيعى او را به آب بر طرف مىكند ، به ريشهء گلهاى زيبا مىرسد آنها را شكوفان مىسازد و در شكل سيل خروشان تلفات انسانى و ساختمانى ببار مىآورد ، زيرا به طور محسوس و تجربى مىبينيم كه قدرت و آزادى را در به كار بردن براى تحرك حيات مطلوب خويش به شكل شهرت پرستى در درون انسانى در آمده ، حيات مطلوب را جز
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 185
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٥