شكى نيست در اين كه كوچكترين ممنوعيت از تصرف مطلق در مادهء مطلوب و نيز كوچكترين ممنوعيت از گسترش مالكيت او بر اشياء ، مخالف اين غريزه است كه ريشهء عميق خود را در درون انسان گسترانيده است .
2 - منشأ روانى خالص :
گفته شده است كه مالكيت بر اموال يكى از فروع و نتايج مالكيت بر خود مىباشد . چيزى را كه انسان به دست آورد و آن را تحت اختيار خود قرار داد راه تصرف در آن شىء را به روى خود باز و هموار ديده ، گويى آن شىء جزئى از خود او مىباشد و شكى نيست در اين كه انسان مالك تمام اجزاء و شئون خود مىباشد .
3 - منشأ طبيعى خالص :
اين نظريه مىگويد : انسان يك موجود جاندار است كه بايد براى ادامهء حيات خود موادى را از طبيعت مستهلك بسازد ، بايد بخورد و بياشامد و پوشاك و مسكنى داشته باشد . نيز بايد كارهايى انجام بدهد كه بدون صرف انرژى عضوى و مغزى امكان ناپذير مىباشد ، مواد خوردنى و آشاميدنى و جايگاه هاى سكنى و انرژىهاى عضوى و مغزى همه و همه بدون اين كه در اختيار صد در صد انسانى قرار بگيرد و منفى گردد قابل بهره بردارى نمىباشد .
اين اختيار صد در صد كه تا منفى ساختن مواد مورد احتياج حيات نفوذ پيدا مىكند ، همان حقيقت مالكيت است كه در هيچ يك از دورانهاى بشرى و در هيچ يك از جوامع انسانى تا اين لحظه بدون داشتن آن ، بشر نمىتوانسته بزندگانى خود ادامه بدهد .
اگر براى دور ساختن مفهوم مالكيت ، آن معماى شگفت انگيز ، بخواهيم كلماتى از قبيل جواز يا مباح بودن تصرف در اشياء را به كار ببريم ، كارى جز تغيير لفظى به لفظ ديگر انجام ندادهايم ، كه چند صباحى كلمهء مالكيت سحر آميز را از جلو ديده گان ما دور مىكند ، ولى از آن جهت كه احتياج بر منفى ساختن مواد معيشت بر طرف نمىگردد ، همان كلمات جواز و مباح بودن تصرف ، مشغول انجام مأموريت