انسانها و اصول و قوانين انسانى را مىبندند ، بلكه خودشان را به بيمارى خانمان سوز پرستش خود طبيعى مبتلا مىسازند .
محو باد آن انديشه و منطق پوشالى كه اين اشخاص را سالم و آزاد قلمداد مىكند اينان نمىدانند كه به كار بردن اصطلاح سالم و آزاد در بارهء اين بيماران بسته شده در زنجير ، هيچ روشنايى و اميدى بزندگانى انسانها باقى نمىگذارد . ما مىتوانيم اين انديشه و منطق را بيمارتر و برده تر از خود آن اشخاص كه عشاق ديوانهء خود طبيعى هستند ، بدانيم .
اين همان بهره بردارى از قدرت و آزادى است كه از آغاز تاريخ ، تمام پيامبران الهى و مكتبهاى اجتماعى منطقى و مصلحين بشدت با آن بمبارزه برخاستهاند . ما در بهره بردارى از قدرت و آزادى براى حياتى كه فقط به خود طبيعى تفسير مىشود ، با دو قسم فعاليت روبه رو مىشويم :
قسم اول - فعاليتهايى كه تنها مربوط به موجوديت شخصى انسان است ، مثلًا قدرت و آزاديش را در اين راه مصرف مىكند كه شاعر خوبى باشد ، يا بنشيند و با مفاهيم تجريدى فلسفه بازى كند ، در عالم خيالات غوطه ور گردد و از اين فعاليتها منظورى جز ارضاى خود طبيعى ندارد ، البته در اين صورت اگر چه يك حلقهء پيوسته بزنجير اجتماع فاسد مىشود و از حركت مىافتد ، ولى اجتماع آن توانايى را دارد كه او را به حال خود بگذارد ، تا مانند كرم پيله فقط به دور خود تا رهايى به تند و خود طبيعىاش را با آنها دل خوش و اشباع نمايد . قسم دوم - فعاليتهايى است كه منحصر به موجوديت شخصى او نيست ، بلكه حيات و آزادى ساير انسانها را بمخاطره مىاندازد ، مانند انديشه هاى فاسد در روابط اجتماعى و به كار بردن قدرت براى به دست آوردن سلطه و پيروزى بر ديگران .
مالكيت در صورتى كه براى يك انسان هدف جلوه مىكند و افزايش بىنهايت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 188
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨٨