تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
( ( 2089 ) ) خواب بردش مرغ جانش از حبس رست چنگ و چنگى را رها كرد و بجست ( ( 2090 ) ) گشت آزاد از تن و رنج جهان در جهان ساده و صحراى جان ( ( 2091 ) ) جان او آن جا سرايان ماجرا كاندر اين جا گر بماندندى مرا ( ( 2092 ) ) خوش بدى جانم از اين باغ و بهار مست اين صحراى غيب لاله زار ( ( 2093 ) ) بىپر و بىپا و سفر مىكردمى بىلب و دندان شكر مىخوردمى ( ( 2094 ) ) ذكر و فكرى فارغ از رنج دماغ كردمى با ساكنان چرخ لاغ ( ( 2095 ) ) چشم بسته عالمى مىديدمى ورد و ريحان بىكفى مىچيدمى ( ( 2096 ) ) مرغ آبى غرق درياى عسل عين ايوبى شراب مغتسل ( ( 2097 ) ) كه به دو ايوب از پا تا به فرق پاك شد از رنجها چون نور شرق گر بود اين چرخ ده چندين كه هست نيست نزد آن جهان جز تنگ و پست ( ( 2098 ) ) مثنوى در حجم اگر بودى چو چرخ در نگنجيدى در آن جز نيم به رخ ( ( 2099 ) ) كآن زمين و آسمان بس فراخ كرد از تنگى دلم را شاخ شاخ ( ( 2100 ) ) و اين جهانى كاندر اين خوابم نمود از گشايش پرّ و بالم را گشود ( ( 2101 ) ) آن جهان و راهش ار پيدا بدى كم كسى يك لحظه در اينجا بدى ( ( 2102 ) ) امر مىآمد كه هين طالع مشو چون ز پايت خار بيرون شد برو ( ( 2103 ) ) مُول مولى ( 1 ) مىزد آن جا جان او در فضاى رحمت و احسان او

آيه

1 - « وَاُذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّه أَنِّي مَسَّنِيَ اَلشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَعَذابٍ اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ . » 38 : 41 - 42 ( 2 ) ( بندهء ما ايوب را به ياد بياور ، هنگامى كه به خدا گفت : اى پروردگار من ، شيطان براى من زحمت و تعب « يا وسوسه » و ناراحتى ايجاد نموده است . خداوند مىفرمايد : با پايت به دو ، اينست يك چشمه براى شستشو و آشاميدنى . )

هامش
( 1 ) مول مولى ، موليدن ناز كردن . .
( 2 ) سوره ص ، آيه 41 و 42 . .