( ( 2089 ) ) خواب بردش مرغ جانش از حبس رست
چنگ و چنگى را رها كرد و بجست
( ( 2090 ) ) گشت آزاد از تن و رنج جهان
در جهان ساده و صحراى جان
( ( 2091 ) ) جان او آن جا سرايان ماجرا
كاندر اين جا گر بماندندى مرا
( ( 2092 ) ) خوش بدى جانم از اين باغ و بهار
مست اين صحراى غيب لاله زار
( ( 2093 ) ) بىپر و بىپا و سفر مىكردمى
بىلب و دندان شكر مىخوردمى
( ( 2094 ) ) ذكر و فكرى فارغ از رنج دماغ
كردمى با ساكنان چرخ لاغ
( ( 2095 ) ) چشم بسته عالمى مىديدمى
ورد و ريحان بىكفى مىچيدمى
( ( 2096 ) ) مرغ آبى غرق درياى عسل
عين ايوبى شراب مغتسل
( ( 2097 ) ) كه به دو ايوب از پا تا به فرق
پاك شد از رنجها چون نور شرق
گر بود اين چرخ ده چندين كه هست
نيست نزد آن جهان جز تنگ و پست
( ( 2098 ) ) مثنوى در حجم اگر بودى چو چرخ
در نگنجيدى در آن جز نيم به رخ
( ( 2099 ) ) كآن زمين و آسمان بس فراخ
كرد از تنگى دلم را شاخ شاخ
( ( 2100 ) ) و اين جهانى كاندر اين خوابم نمود
از گشايش پرّ و بالم را گشود
( ( 2101 ) ) آن جهان و راهش ار پيدا بدى
كم كسى يك لحظه در اينجا بدى
( ( 2102 ) ) امر مىآمد كه هين طالع مشو
چون ز پايت خار بيرون شد برو
( ( 2103 ) ) مُول مولى ( 1 ) مىزد آن جا جان او
در فضاى رحمت و احسان او
آيه
1 - « وَاُذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّه أَنِّي مَسَّنِيَ اَلشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَعَذابٍ اُرْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌ . » 38 : 41 - 42 ( 2 ) ( بندهء ما ايوب را به ياد بياور ، هنگامى كه به خدا گفت : اى پروردگار من ، شيطان براى من زحمت و تعب « يا وسوسه » و ناراحتى ايجاد نموده است . خداوند مىفرمايد : با پايت به دو ، اينست يك چشمه براى شستشو و آشاميدنى . )
هامش
( 1 ) مول مولى ، موليدن ناز كردن . .
( 2 ) سوره ص ، آيه 41 و 42 . .