يك روزنه به جهان ملكوتى است كه مىتواند براى انسان عالىترين راهنما در همين زندگانى بوده باشد ، آن جهان ملكوتى كه مطابق مشيت خداوندى در پشت پرده بسيار نازك و شفاف نمودهاى طبيعت براى ما گسترده شده است . چنان كه وجود على عليه السلام را در تمام شئون زندگانى به همين اصل استوار مىبينيم ، زيرا او در محراب عبادت با همان حقيقت مطلق سر و كار داشت كه در ميدان جنگ .
چنان كه در روايات معتبر وارد شده است كه شخصى در بحران يكى از جنگها كه امير المؤمنين عليه السلام خود در جبهه بوده و فرماندهى آن را بطور مستقيم در دست داشتند ، شخصى پيش آمده در بارهء توحيد سؤال كرد ، يكى از سربازان به آن مرد خطاب كرده گفت : برو كنار ، نمىبينى ذهن حضرت امير مشغول امور جنگى است ؟ حضرت به آن شخص اعتراض فرموده گفت : چرا او را ملامت مىكنى ، مگر با اين قوم كه ما مىجنگيم هدفى غير از خدا داريم ؟ بگذار سؤالش را بكند ، آن گاه حضرت بياناتى را در عالىترين مسائل الهيات فرمودند .
آرى هوشيارى در همين زندگانى امكان پذير است ، ولى براى چه كسانى ؟ براى كسانى كه توانستهاند از حدود طبيعت پست گام فراتر نهاده جهانى از روح براى خود بسازند . اينان در عين اينكه در ماديات زندگانى مىكنند زمينهء تمام زندگانى آنها روح است .
شما در پديدهء عشق ، همين مسئله را كاملًا مىتوانيد دريابيد . مرد عاشق با اينكه در همين موجودات طبيعى زندگى مىكند و هزاران انسانها را مىبيند ، مىخورد و مىخوابد و كار مىكند و مانند همهء مردم معمولى گفتگو مىكند ، ولى همه آنها را با ديدگاه عاشقانه خود مورد نظاره قرار مىدهد .
تفسير ابيات
عايشه از پيغمبر مىپرسد كه اى خلاصهء جهان هستى و اى بر گزيدهء قلمرو وجود ، حكمت باران امروزى چه بوده است ؟ آيا اين باران براى رحمت بود يا براى