تمام خوشىها به ناخوشى پايان مىيابد غير از خوشى جان مردان الهى
روشن است كه مشعل زندگانى با آن همه فروزندگى كه دارد نه تنها پايان خاموشى و نابود شدنى در انتظار آن است ، بلكه همين مشعل در امتداد زندگانى دستخوش طوفانهاى آلام و ناگوراىها قرار مىگيرد ، به طورى كه شما نمىتوانيد يك فرد از انسان را پيدا كنيد كه با داشتن آگاهى بتواند يك روز تمام در چنان لذت و شادى فرو رود كه هيچ گونه انديشهء اندوهبار يا ساير عوارض ناراحت كننده براى او مطرح نبوده باشد .
با اين حال اگر هم فرض كنيم كه كسى پيدا شود كه از خوشىهاى جهان در حد اكثر بهره بردارى نمايد و به اصطلاح مكتب اپيكور را در زندگانى در نهايت كامرانى خود پياده كند ، ولى همه مىدانيم كه مزايا و غرايز انسانى دوران فعاليت محدودى دارند و پس از آن دوران تدريجاً رو به كاهش گذاشته و با تفكر در گذشته چه آلام و ناگوارىهايى را كه احساس نخواهد كرد و با اين كه نيروهاى شهوى و پيروزى بر ديگران در وجود او رو به كاهش مىگذارد ، ولى زندگى براى خود جنبش مىخواهد ، لقمهء لذيذ مىجويد ولى پيدا نمىكند .
پس بالاخره تمام ناخوشىها و لذايذ روزى به باد فنا مىروند ، ولى مزايايى را كه مردان خدا در زندگانى كسب مىكنند ، از آن جهت كه تمام اين مزايا را با رنگ الهى رنگ آميزى مىكنند و آنها را به سرچشمهء فيض بىنهايت الهى متصل مىسازند ، لذا براى آنان هرگز مسئلهء فناى لذت مطرح نخواهد بود . البته مخفى نيست كه لذتى كه در اين مورد مطرح كردهايم هدف اولياء الله نيست - زيرا كسى كه لذت را براى خود هدف قرار مىدهد او هنوز از خود بيرون نرفته است ، لذا نمىتواند به آن مزاياى الهى برسد .
بلكه مقصود در اين مورد لذت پيرو است كه انسان پس از رسيدن بهدف مانند سايه كه در دنبالش روان است احساس مىكند .