تهديد و ابراز دادگرى خداوندى ؟ اين باران بهارى بود كه طراوت بر جانها مىبخشد يا باران پائيزى بود كه براى درختان و انسانها افسردگى ايجاد مىنمايد ؟ حضرت در جواب عايشه مىگويد : اين باران امروزى براى دل جويى آدميان است ، اين آدميان كه همواره در انبوه مصيبتها و بلاها گرفتارند .
خداوند نمىخواهد انسانها دائما در آتش مصيبت بسوزند - زيرا زندگانى در اين صورت قابل تحمل نمىبود ، اگر مصيبتها دائمى باشد مردم ديگر اميد و حركت را از دست مىدهند .
ستون اين جهان غفلت است ، هوشيارى مطلق آفت اين زندگانى يا اين جهان است ، زيرا هوشيارى مطلق مربوط به آن جهان ما وراى طبيعى است و اين جهان پست و محدود قدرت گنجايش آن را ندارد .
هوشيارى مانند آفتاب است و حرص و حركت و آرزو مانند يخ كه در مقابل آفتاب ياراى مقاومت ندارد .
هوشيارى مانند آب و اين جهان مانند چرك است كه آب آن را مىشويد .
آرى گاهى از آن جهان هشدارهايى به اين آدميان مىرسد نه دايماً - زيرا اگر اين هشيارى و هشدارى پيوسته از آن جهان به اين عالم مىرسيد تمام عوامل زندگى و حركت انسانها مانند حرص و شوق و رغبت همه از بين مىرفت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 88
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٨