تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩

بقيهء قصهء پير چنگى در زمان عمر و مخلص آن

( ( 2072 ) ) مطربى كز وى جهان بد پر طرب رسته ز آوازش خيالات عجب ( ( 2073 ) ) از نوايش مرغ دل پرّان شدى وز صدايش هوش جان حيران شدى ( ( 2074 ) ) چون بر آمد روزگار و پير شد باز جانش از عجز پشه گير شد باز چه گر پيل باشد بىگمان پشه اش سازد ضعيف و ناتوان ( ( 2075 ) ) پشت او خم گشته همچون پشت خم ابروان بر چشم همچون پار دم ( 1 ) ( ( 2076 ) ) گشت آواز لطيف جان فزاش ناخوش و مكروه و زشت و دل خراش ( ( 2077 ) ) آن نوا كه رشك زهره آمده همچو آواز خر پيرى شده ( ( 2078 ) ) خود كدامين خوش كه آن ناخوش نشد ؟ يا كدامين سقف كان مفرش نشد ؟ ( ( 2079 ) ) غير آواز عزيزان در صدور كه بود از عكس دمشان نفخ صور ( ( 2080 ) ) آن درونى كاين درونها مست ازوست نيستى كاين هستهامان هست از اوست ( ( 2081 ) ) كهرباى فكر و هر آواز از او لذت الهام و وحى و راز از او ( ( 2082 ) ) چون كه مطرب پيرتر گشت و ضعيف شد ز بىكسبى رهين يك رغيف ( 2 ) ( ( 2083 ) ) گفت عمرو مهلتم دادى بسى لطفها كردى خدايا با خسى ( ( 2084 ) ) معصيت ورزيده‌ام هفتاد سال باز نگرفتى ز من روزى نوال ( ( 2085 ) ) نيست كسب امروز مهمان توام چنگ بهر تو زنم كآن توام ( ( 2086 ) ) چنگ را برداشت شد الله جو تا به گورستان يثرب آه گو ( ( 2087 ) ) گفت از حق خواهم ابريشم بها ( 3 ) كو به نيكويى پذيرد قلبها ( ( 2088 ) ) چنگ زد بسيار گريان سر نهاد چنگ بالين كرد بر گورى فتاد
هامش
( 1 ) پاردم طنابى كه پشت كفل الاغها مىبندند . .
( 2 ) رغيف گردهء نان . .
( 3 ) ابريشم بها مزدى كه براى ساز زدن و چنگ نواختن مىگرفتند مانند شير بها . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 89 | محمد تقي جعفري