بقيهء قصهء پير چنگى در زمان عمر و مخلص آن
( ( 2072 ) ) مطربى كز وى جهان بد پر طرب
رسته ز آوازش خيالات عجب
( ( 2073 ) ) از نوايش مرغ دل پرّان شدى
وز صدايش هوش جان حيران شدى
( ( 2074 ) ) چون بر آمد روزگار و پير شد
باز جانش از عجز پشه گير شد
باز چه گر پيل باشد بىگمان
پشه اش سازد ضعيف و ناتوان
( ( 2075 ) ) پشت او خم گشته همچون پشت خم
ابروان بر چشم همچون پار دم ( 1 ) ( ( 2076 ) ) گشت آواز لطيف جان فزاش
ناخوش و مكروه و زشت و دل خراش
( ( 2077 ) ) آن نوا كه رشك زهره آمده
همچو آواز خر پيرى شده
( ( 2078 ) ) خود كدامين خوش كه آن ناخوش نشد ؟
يا كدامين سقف كان مفرش نشد ؟
( ( 2079 ) ) غير آواز عزيزان در صدور
كه بود از عكس دمشان نفخ صور
( ( 2080 ) ) آن درونى كاين درونها مست ازوست
نيستى كاين هستهامان هست از اوست
( ( 2081 ) ) كهرباى فكر و هر آواز از او
لذت الهام و وحى و راز از او
( ( 2082 ) ) چون كه مطرب پيرتر گشت و ضعيف
شد ز بىكسبى رهين يك رغيف ( 2 ) ( ( 2083 ) ) گفت عمرو مهلتم دادى بسى
لطفها كردى خدايا با خسى
( ( 2084 ) ) معصيت ورزيدهام هفتاد سال
باز نگرفتى ز من روزى نوال
( ( 2085 ) ) نيست كسب امروز مهمان توام
چنگ بهر تو زنم كآن توام
( ( 2086 ) ) چنگ را برداشت شد الله جو
تا به گورستان يثرب آه گو
( ( 2087 ) ) گفت از حق خواهم ابريشم بها ( 3 ) كو به نيكويى پذيرد قلبها
( ( 2088 ) ) چنگ زد بسيار گريان سر نهاد
چنگ بالين كرد بر گورى فتاد
هامش
( 1 ) پاردم طنابى كه پشت كفل الاغها مىبندند . .
( 2 ) رغيف گردهء نان . .
( 3 ) ابريشم بها مزدى كه براى ساز زدن و چنگ نواختن مىگرفتند مانند شير بها . .