يك مسئله متافيزيكى نيست ، بلكه شواهدى را مىآورد براى اثبات اين كه از جملهء نمودهاى طبيعى است .
بايد گفت : اين توجه به آثار و طرق مختلف آنها در باره خورشيد يكى از مواردى است كه جلال الدين توجه علمى طبيعى بسيار عالى را در بارهء نور خورشيد داشته است .
تفسير ابيات
پس از آن كه عكس بارقهء روحى على عليه السلام در درون آن پهلوان درخشيد ، مانند اين بود كه براى اولين بار حياتى نصيب كودك جنينى شده است .
اما اين پهلوان به همان اندازه كفايت نمىكند و مىگويد : يا على ، خودت در بارهء آن بارقه با من به گفتگوى بيشترى بپرداز ، زيرا - حالا من در آن حالت از تكامل قرار گرفتهام كه مىتوانم از آفتاب بهره بردارى كنم ، چنان كه جنين پس از سپرى كردن دوران اوليه مىتواند از آفتاب استفاده كند .
آن نو مسلمان ولى مىگويد : يا على ، گفتگو كن در بارهء آن بارقه و با من صحبت بدار تا جان من كه تا كنون مانند جنين از انسانيت غير از قوه و استعداد چيزى نداشت به جنبش در آيد .
جنين انسانى در مراحل اوليه از هفت ستارهاى كه به كار او موكلاند بهره بردارى مىكند ، ولى هنگامى كه راه تكامل را تا حدود بيشترى در نورديد آن گاه نوبت پذيرش اثر خورشيد فرا مىرسد ، با تأثير آفتاب ، جنين به جنبش درمىآيد و از آفتاب جان مىگيرد .
در مراحل اوليه ، اختران اثرى جز نقش و نگارهاى ظاهرى در جنين چيزى ايجاد نكردهاند ، تا آن گاه كه آفتاب به روى تابيدن بگيرد .
اين آفتاب از كجا و از چه راهى توانست با جنين بپيوندد ؟ از آن راه هاى بىشمارى كه از حس ما پنهانست ، به عنوان مثال مىبينيم كه آفتاب فلزى را به صورت طلا و سنگى را به صورت ياقوت و لعل درمىآورد . آن راهى كه با اصطكاك نعل به سنگ شرارهاى ايجاد مىشود . آن راهى كه ميوه ها را مىرساند و حيرت زده ها را دل مىدهد .