جواب گفتن امير المؤمنين عليه السلام كه سبب افكندن شمشير چه بود در آن حالت
( ( 3788 ) ) گفت من تيغ از پى حق مىزنم
بندهء حقم نه مأمور تنم
( ( 3789 ) ) شير حقم نيستم شير هوا
فعل من بر دين من باشد گوا
( ( 3790 ) ) من چو تيغم و آن زننده آفتاب
ما رميت إذ رميت در حراب
( ( 3791 ) ) رخت خود را من زره برداشتم
غير حق را من عدم انگاشتم
( ( 3793 ) ) من چو تيغم پر گهرهاى وصال
زنده گردانم نه كشته در قتال
( ( 3792 ) ) سايهام من كه خدايم آفتاب
حاجبم من نيستم او را حجاب
( ( 3794 ) ) خون نپوشد گوهر تيغ مرا
باد از جا كى برد ميغ مرا ؟
( ( 3795 ) ) كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد
كوه را كى در ربايد تند باد ؟
( ( 3796 ) ) آن كه از بادى رود از جا خسى است
ز انكه باد ناموافق خود بسى است
( ( 3797 ) ) باد خشم و باد شهوت باد آز
برد او را كه نبود اهل نياز
باد كبر و باد عجب و باد خلم
برد او را كه نبود از اهل علم
( ( 3798 ) ) كوهم و هستى من بنياد اوست
ور شوم چون كاه با دم باد اوست
( ( 3799 ) ) جز به باد او نجنبد ميل من
نيست جز عشق احد سر خيل من
( ( 3800 ) ) خشم بر شاهان شه و ما را غلام
خشم را من بستهام زير لگام
( ( 3801 ) ) تيغ حلمم گردن خشمم زده است
خشم حق بر من چو رحمت آمده است
( ( 3802 ) ) غرق نورم گر چه سقفم شد خراب
روضه هستم گر چه هستم بو تراب
( ( 3803 ) ) چون در آمد علتى اندر غزا
تيغ را ديدم نهان كردن سزا
( ( 3804 ) ) تا احب الله آيد نام من
تا كه ابغض للَّه آيد كام من
( ( 3805 ) ) تا كه اعطا للَّه آيد جود من
تا كه امسك للَّه آيد بود من
( ( 3806 ) ) دخل من للَّه عطا للَّه و بس
جمله للَّهام نيم من آنِ كس
( ( 3807 ) ) و آن چه للَّه مىكنم تقليد نيست
نيست تخييل و گمان جز ديد نيست
( ( 3808 ) ) ز اجتهاد و از تحرّى رسته ام
آستين بر دامن حق بسته ام