تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
تويى در بارگاه آن خدايى كه براى او نظير و مثلى وجود ندارد . درست است كه تمام فضا و ذرات خود درهايى براى بارگاه الهى هستند ولى مادامى كه درى از شخصيت الهى انسان گشوده نشود درى احساس نخواهد شد . « اين مطلب هم از نظر معرفت فوق العاده عالى است . زيرا - مىگويد : اگر چه :
هر گياهى كه از زمين رويد وحده لا شريك له گويد
اما بايستى براى شنيدن اين ترانه گوشى باز شود و صداى طبيعى روييدن آن گل ، مانند طلايه دارى به نغمهء ما وراى طبيعى آن باشد ، نغمهء ما وراى طبيعى آن گاه به گوش ما خواهد رسيد كه سدهاى محكم طبيعت شكافى پيدا كند و نغمه مزبور را به سوى ما هدايت كند » . آرى مادامى كه ديدبان درى نگشايد گمان درونى توانايى نمودار ساختن حقايق بارگاه الهى را نخواهد داشت . اما گاهى انسان در هنگام باز شدن در پيشگاه الهى دست و پاى خود را گم مىكند ، چنان كه يك فرد بىنوا هنگامى كه در خرابه ها گنجى پيدا كرد از ذوق و وجدى كه به او دست مىدهد در آن ويرانه به اين سو و به آن سو مىدود . اين اصل را هم بايد بدانى كه تا استعداد سير و سلوك در خود ايجاد نكنى هرگز از روش سالكين الى الله نمىتوانى بهره مند شوى . اين اندازه در بيابانهاى بىآب و علف گمانها ندويد ، خودتان را بىهوده خسته نكنيد . هر چه كه بدويد از مشاهدهء « خود » آنه هم « خود طبيعى » تجاوز نخواهيد كرد تو همواره به جاى محبوب حقيقى بينى خود را خواهيد ديد ، مگر اين كه محبوب را ببينى و به شامهء درونى تو از غيب بوى عطر آگين ديگرى برسد .