اى باز افروخته و شكفته از نسيم ربانى باز گو كن .
باز گو كن اى باز عنقا گير خداى بىچون .
باز گو كن اى قهرمان سپاه شكن بدون سپاه . تو اى على كه يك انسانى و در آن يكى بودن براى خود امتى هستى .
اى على كه من شكار باز تو هستم ، باز گو كن كه در مورد قهر و غضب اين رحمت و دل سوزى از چه بوده است ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 744
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٤٤