تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١

سؤال كردن كافر از آن حضرت كه چون بر من ظفر يافتى چرا از قتل من اعراض فرمودى و مرا نكشتى ؟

( ( 3773 ) ) پس بگفت آن نو مسلمان ولى از سر مستى و لذت با على ( ( 3774 ) ) كه بفرما يا امير المؤمنين تا بجنبد جان به تن در چون جنين ( ( 3775 ) ) هفت اختر هر جنين را مدتى مىكند اى جان به نوبت خدمتى ( ( 3776 ) ) چون كه وقت آيد كه جان گيرد جنين آفتابش آن زمان گردد معين چون جنين را نوبت تدبير رو از ستاره سوى خورشيد آيد او ( ( 3777 ) ) اين جنين در جنبش آيد ز آفتاب كافتابش جان همىبخشد شتاب ( ( 3778 ) ) از دگر انجم به جز نقشى نيافت اين جنين تا آفتابش بر نتافت ( ( 3779 ) ) از كدامين ره تعلق يافت او در رحم با آفتاب خوب رو ؟ ( ( 3780 ) ) از ره پنهان كه دور از حس ماست آفتاب چرخ را بس راه هاست ( ( 3781 ) ) آن رهى كه دُر بيابد قوت ازو و آن رهى كه سنگ شد ياقوت ازو ( ( 3782 ) ) آن رهى كه سرخ سازد لعل را و آن رهى كه برق بخشد نعل را ( ( 3783 ) ) آن رهى كه پخته سازد ميوه را و آن رهى كه دل دهد كاليوه را ( ( 3784 ) ) باز گو اى باز پر افروخته با شه و با ساعدش آموخته ( ( 3785 ) ) باز گو اى باز عنقا گير شاه اى سپاه اشكن به خود نى با سپاه ( ( 3786 ) ) امت وحدى يكى و صد هزار باز گو اى بنده بازت را شكار ( ( 3787 ) ) در محل قهر اين رحمت ز چيست ؟ اژدها را دست دادن راه كيست ؟