سؤال كردن كافر از آن حضرت كه چون بر من ظفر يافتى چرا از قتل من اعراض فرمودى و مرا نكشتى ؟
( ( 3773 ) ) پس بگفت آن نو مسلمان ولى
از سر مستى و لذت با على
( ( 3774 ) ) كه بفرما يا امير المؤمنين
تا بجنبد جان به تن در چون جنين
( ( 3775 ) ) هفت اختر هر جنين را مدتى
مىكند اى جان به نوبت خدمتى
( ( 3776 ) ) چون كه وقت آيد كه جان گيرد جنين
آفتابش آن زمان گردد معين
چون جنين را نوبت تدبير رو
از ستاره سوى خورشيد آيد او
( ( 3777 ) ) اين جنين در جنبش آيد ز آفتاب
كافتابش جان همىبخشد شتاب
( ( 3778 ) ) از دگر انجم به جز نقشى نيافت
اين جنين تا آفتابش بر نتافت
( ( 3779 ) ) از كدامين ره تعلق يافت او
در رحم با آفتاب خوب رو ؟
( ( 3780 ) ) از ره پنهان كه دور از حس ماست
آفتاب چرخ را بس راه هاست
( ( 3781 ) ) آن رهى كه دُر بيابد قوت ازو
و آن رهى كه سنگ شد ياقوت ازو
( ( 3782 ) ) آن رهى كه سرخ سازد لعل را
و آن رهى كه برق بخشد نعل را
( ( 3783 ) ) آن رهى كه پخته سازد ميوه را
و آن رهى كه دل دهد كاليوه را
( ( 3784 ) ) باز گو اى باز پر افروخته
با شه و با ساعدش آموخته
( ( 3785 ) ) باز گو اى باز عنقا گير شاه
اى سپاه اشكن به خود نى با سپاه
( ( 3786 ) ) امت وحدى يكى و صد هزار
باز گو اى بنده بازت را شكار
( ( 3787 ) ) در محل قهر اين رحمت ز چيست ؟
اژدها را دست دادن راه كيست ؟