( ( 3809 ) ) گر همىپرّم همىبينم مطار
ور همىگردم همىبينم مدار
( ( 3810 ) ) ور كشم بارى بدانم تا كجا
ماهم و خورشيد پيشم پيشوا
( ( 3811 ) ) پيش از اين با خلف گفتن روى نيست
بحر را گنجايى اندر جوى نيست
( ( 3812 ) ) پست مىگويم به اندازهء عقول
عيب نبود اين بود كار رسول
( ( 3813 ) ) از غرض حرّم حر شنو
كه گواهى بندگان نرزد دو جو
( ( 3814 ) ) در شريعت مر گواهى بنده را
نيست قدرى وقت دعوى و قضا
( ( 3815 ) ) گر هزاران بنده باشندت گواه
شرع نپذيرد گواهيشان به كاه
( ( 3816 ) ) بندهء شهوت بتر نزديك حق
از غلام و بندگان مسترق
( ( 3818 ) ) كاين به يك شهوت ندارد خود خلاص
جز به فضل ايزد و انعام خاص
( ( 3819 ) ) در چهى افتادگان را غور نيست
و ان گناه اوست جبر و جور نيست
( ( 3820 ) ) در چهى انداخت او خود را كه من
در خور قعرش نمىيابم رسن
چون گناه اوست اى جان چون كنم
كه و را از قعر چه بيرون كنم
( ( 3821 ) ) بس كنم گر اين سخن افزون شود
خود جگر چبود كه خارا خون شود
( ( 3822 ) ) اين جگرها خون نشد از سختى است
غفلت و مشغولى و بد بختى است
( ( 3824 ) ) چون گواهى بندگان مقبول نيست
عدل او باشد كه بندهء غول نيست
( ( 3825 ) ) گفت ارسلناك شاهد در نذر
ز انكه شد از كون او حرّ بن حر
( ( 3826 ) ) چون كه حرم خشم كى بندد مرا ؟
نيست آن جا جز صفات حق درا
( ( 3827 ) ) اندر آ كازاد كردت لطف حق
ز انكه رحمش داشت بر خشمش سبق
( ( 3828 ) ) اندر آ اكنون كه رستى از خطر
سنگ بودى كيميا كردت گهر
( ( 3829 ) ) رستهاى از كفر و خارستان او
چون گلى بشكفته در بستان هو
( ( 3830 ) ) تو منىّ و من تو با تو من خوشم
تو على بودى على را چون كشم
( ( 3831 ) ) معصيت كردى به از هر طاعتى
آسمان پيمودهاى در ساعتى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 746
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٤٦